منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
سخن ديگران: از پیامبران بدون اجرت
 
از پیامبران بدون اجرت تا دین- کارتل های امروزی
واکاوی آیه های انفال:41 و حشر:7
 
آرش سلیم
آبان 1392
 
سنت بی بدیل پیامبری خدا، بدون جانشین و بدون دستمزد است. پیامبری یک کار بدون «اجرت» و به زبان امروزی کار داوطلبانه می باشد. در امر نبوت، «جاشینی» و تعیین جانشین توسط پیامبران جایی ندارد [1]. پس چگونه این کار داوطلبانه، موجب تاسیس شغل تمام وقت و بنگاه های مالی با دریافت اجرت و کسب درآمد شده است! مقام نبوت با «امر» و «وحی» خدا همراه با کتاب و حکم به فرد مشخص و برای هدایت قوم آن فرد داده می شود. طوری که با مرگ هر پیامبر دوران نبوت و همچنین دوران رهبری پیروانش نیز به سر می آید.  ادعای ادامه راه یک مقامِ ذاتا بدون اجرت و بدون جانشین، قرن ها پس از مرگ پیامبر، چگونه نیازمند شغل تمام وقت و تاسیس کارتل های عظیم مالی شده است؟ کسانی که خود را جانشینان پیامبر و کار خود را «پیامبرانه» می دانند، چگونه توانسته اند افزون بر دریافت اجرت ثابت «سهم امام» در راس امپراطوری های مالی قرار گیرند! این همه دین-کارتل ها با «اذن» کدام خدا و کدامین آیات وحی تاسیس و «مقدس» شده اند؟! باعث شگفتی است که این همه آیه درباره اجرت نگرفتن پیامبران نازل شده است، اما درباره فلسفه دریافت نکردن اجرت توسط پیامبران تا کنون مقاله ای تالیف نشده است. انبوه کلانی کتاب و رساله و تفاسیر گوناگون در مجلدها های چند رقمی در راستای توجیه جاشینی در نبوت و جانشین برای پیامبر نوشته شده است، اما آیات بدون اجرت بودن پیامبران به هیچ انگاشته شده است. انگار در پشت این همه آیه و این همه تاکید خدا در این باره، هیچ هدفی نبوده است و این آیات فقط جهت تزیین قرآن و یا از سر تفنن خدا نازل شده است! برای مثال در انعام:90 با اشاره به 18 پیامبری که نام آن ها  تک تک در آیات قبل از آن آمده است به حضرت محمد گفته می شود تو نیز به هدایت این پیامبران «اقتدا» کن و به مردم بگو که از شما هيچ مزدى برای پیامبری طلب نمی کنم: قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا.
 
در قرآن بر نیکی و کمک و بخشش مال به دیگران و به ویژه «نزدیکان» و «یتیمان» و «مسکینان» تاکید بسیار و مکرر شده است، تا جایی که در آیات کمک به دیگران ترکیب «وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ» روتین شده است. اما در قرآن حتی یک آیه نمی توان یافت که در آن به مردم گفته شده باشد کمک های خود را از طریق پیامبر به نیازمندان برسانید. پیامبر فقط مسئول تقسیم «انفال» یا اموال عمومی بین مردم بوده است. انفال هم چیزی نبوده است جز غنائم جنگی. در تقسیم غنائم نیز چیزی به مردم داده می شده است، نه این که توسط پیامبر از مردم چیزی دریافت گردد. لطفا خوب توجه شود: به مردم چیزی داده می شده است، از مردم دریافت نمی شده است. در این نوشتار خواهیم دید که چگونه و با چه شگردی از سازوکار «پرداخت» به نیازمندان در زمان پیامبر، «دریافت» از مردم در زمانه ما استخراج شده است! از پرداخت موردی یک پنجم غنائم جنگی به نیازمندان، دریافت ثابت «سهم امام» از مردم  وضع شده است. حتی درباره «زکات» که یک فریضه واجب است، هیچ جا در قرآن گفته نشده است که آن را از طریق دیگران ادا کنید. هر فرد خود چون نماز آن را ادا می کند. می دانیم که دو قلوی «زکات» و «نماز»، فرایض واجب همه مومنان در دین مشترک همه پیامبران است،


آیا خیلی مهارت و زرنگی لازم است تا بتوان از مساله «پرداخت» موردی سهم غنائم جنگی به نیازمندان در زمان پیامبر، برای خود «دریافت» ثابت از مردم استخراج کرد! مشکل خیلی بزرگ و عجیب غریب می نماید. اما خواهیم دید که کسب مشروعیت الهی یا وصل دین-کارتل ها به خدا، چندان مشکل نبوده است! در ترجمه دو آیه حشر:7 و انفال:41 بعد ار واژه «ذی القربی» و داخل پرانتز، ضمیر «او» با ارجاع به «پیامبر» اضافه شود. برای پیامبر بی اجرت، هم مِلک بیرون می آید و هم اجرت یا حقوق بگیری ثابت «خمس»! خب این ها که برای پیامبر می باشد؛ مگر پیامبر 14 قرن قبل فوت نکرده است؟ این مشکل را هم آیه حشر:7 حل کرده است! هنگام تقسیم انفال یا اموال عمومی بین نیازمندان، به آن ها گفته شده است هر چه پیامبر «می دهد» بگیرید و به اصطلاح برای کم و زیاد آن چانه نزنید. ترجمه و یا تفسیر کنید: هر چه پیامبر «گفت» بگیرید! حال خیلی راحت می توانید هر چه را که خود می خواهید پیامبر گفته باشد و بشود «سنت» و یا حدیث پیامبر! جالب است از آیه حشر:7 همزمان استفاده دوگانه در دو موضوع کاملا متفاوت شده است. ماهیت یکی سخت افزاری (باغ و ملک) و ماهیت دیگری نرم افرازی (احادیث) است. لابد برای کارکردن سخت افزار به نرم افزار نیاز بوده است!
 
در کمک کردن به دیگران، «نزدیکان» و به زبان قرآن «ذی القربی» در الویت می باشند- به همین سادگی و روشنی. اما در این نوشتار خواهیم دید که این موضوع بدیهی و ابتدایی که در رابطه با کمک به نیازمندان در آیات زیادی از قرآن یادآوری گردیده است، از کجاها که سر در نیاورده است! حال کاشکی فقط به آوردن مال و منال برای متولیان دین محدود می شد. تراژدی آن است که «ذی القربی» را با باغ موسوم به «فدک» گره زده اند. مرثیه سرایی و تحریک و تهییج افراد برای این باغ، افزودن هیزم است بر آتش اختلافی که موضوع آن خود در وهله نخست باطل است: «جانشینی» پیامبر! پیچیدگی معما اینجاست. معمایی که به خون آغشته است!
 
در تضاد آشکار با آیات مکرر قرآن مبنی بر عدم دریافت اجرت و مال توسط پیامبران، با افزدون داخل پرانتز «او» بعد از واژه «ذی القربی» در دو آیه انفال:41 و حشر:7، برای پیامبر از محل اموال عمومی سهم خمس و باغ و ملک در آورده اند. یک پنجم غنائم جنگی را که طبق انفال:41 سهم نیازمندان است و پیامبر مسئول تقسیم آن بوده است، حق پیامبر دانسته اند. انفالی که طبق حشر:7 باید بین نیازمندان و به ویژه «فقرای» مهاجر و انصار تقسیم شود، حق پیامبر دانسته اند. پیامبر و دخترش چهارده قرن قبل فوت کرده اند، ولی آتش باغ فدک هنوز دارد زبانه می کشد و نابود می کند. در حالی که همزمان برای عده ای املاک و درآمد ثابت «سهم امام» می آفریند! مومنین بهای تهییج و تحریک شدن با روضه های باغ فدک را در قتل و خونریزی می پردازند. در حالی که متولیان دین بر برج و باروی اموال و املاک دین تکیه زده و بسیار خشنودند! مسئولیت الهی داوطلبانه و بدون اجرت پیامبری، در یک پارادوکس شرم آور، به دلالی معاملات ملکی و سهم خواهی پیامبر از اموال عمومی فروکاهیده می شود؛ تا بتوان با ایجاد مقام «پیامبرانه» امپراطوری های مالی تاسیس کرد و خود در راس آن قرار گرفت! 
 
اگر بخواهیم نقشه استدلال این نوشتار را تجسم کنیم نخست باید چکیده داستان را مرور کنیم: واژه «ذی القربی» قهرمان داستان است که با پوشیدن یک لباس به نام پرانتز با دو آیه انفال:41 و حشر:7 همزمان غوغا می کند. دو اصل 1) «عدم جانشینی در نبوت»، و 2) «عدم دریافت اجرت توسط پیامبران» ؛ در جهت وارونه تبدیل می شود به مال برای کسانی که دارند کار «پیامبرانه» می کنند: الف- خلق یک درآمد ثابت به نام «سهم امام» و ب- اداره بنگاه های مالی به نام دین! در این میان گزاره «هر چه پیامبر میدهد بگیرید» آیه حشر:7، و همچنین واژه «ذریه» در آیات قرآن؛ ادامه داستان را ابدی می کنند!
 
پس در این نوشتار نخست درباره «ذی القربی» در آیات قرآن بحث می شود. سپس درباره «انفال» یا اموال عمومی و نحوه تقسیم آن در آیات حشر:7 و انفال:41 مطالبی ارائه می گردد. اصل «اجرت» نگرفتن پیامبران مطلب بعدی است که با آیات قرآن واکاوی می شود؛ موضوع حیاتی و تعیین کننده ای که سرسری و بی تفاوت از کنار آن گذشته شده است. انگار نزول این آیات بیخودی یا برای تزیین قرآن بوده است. سپس نگاه کوتاهی خواهیم داشت به  واژه «ذریه» در آیات قرآن. از «ذریه» و یا از نسل پیامبران پیشین بودن، هیچ امتیازی برای یک فرد نمی آورد. نمی توان از طریق ژنتیک و از نسل پیامبر بودن ادعایی کرد و امتیازی کسب نمود. از «ذریه» و یا نسل برخی از پیامبران، افرادی با صلاحیت فردی بعثت کرده اند. این پیامبران نیز طبق قاعده و یا سنت خدا، با «وحی» و «امر» خدا به مقام نبوت رسیده اند. در پایان درباره گزاره «هر چه پیامبر میدهد بگیرید» و آن چه به «سنت» پیامبر معروف است بحث می شود. طبق آیات قرآن سنت خدا «بی بدیل» است و برای آن جایگزینی نیست. همچنین در سنت خدا تغییر و تحولی نیست. پیامبر از زمانی که نمی دانسته است کتاب و ایمان چیست و از غافلین بوده است تا زمانی که با هدایت خدا بعثت می کند و تا پایان عمر همواره با دریافت وحی و آموزه های نو در حال رشد و تغییر بوده است. پس پیامبر سنت ثابتی نداشته است. حتی با فرض ثابت بودن آن، سنت هر پیامبر قابل جایگزین شدن سنت خدا نیست. چرا که سنت هیچ پیامبری جهانشمول نیست. حتی در قوم هر پیامبر، سنت او زمینه مند مکان و زمان می باشد. و این سنت لایتغیر خداست. چرا که خدا پیامبری نمی فرستد مگر از میان همان قوم و به زبان همان قوم برای هدایت قومی که در ظلمت گمراهی می باشد.
 
با توجه به مقدمه ای که بیان شد، این نوشتار شامل پنج جستار زیر می باشد. تلاش شده است هر جستار مستقل باشد تا اگر خوانندگان بخواهند بتوانند فقط جستار یا جستارهای مورد علاقه خود را مطالعه کنند:
 
یکم- سهم مردم نیازمند یا سهم خویشاوندان پیامبر در «وَلِذِي الْقُرْبَى»؟
دوم-دوم- سهم «خمس» و سهم املاک از تقسیم غنائم جنگی بین مردم! (انفال:41 و حشر:7)
سوم- اصل مال و دستمزد نگرفتن پیامبران
چهارم- ذرّیه پیامبران در آیات قرآن و بطلان وراثت در نبوت
پنجم- «سنت پیامبر» و گزاره «هر چه پیامبر می دهد بگیرید»! (حشر:7)
موضوع «جانشینی در نبوت» با نشر سه مقاله دیگر (پانزده جستار) ادامه خواهد داشت: 1) نبوت و امامت پیامبران، 2) امامت و امت پیامبران، و 3) نبوت و خلافت.
 
 
با اعلام انفال بودن یک پنجم غنائم هر جنگ (انفال:41) و همچنین اعلام انفال بودن اموال موضوع آیه حشر:7؛ این غنائم تحت مسئولیت پیامبر قرار می گیرد تا با نظارت پیامبر طبق ضوابط بین واجدین شرایط تقسیم گردد. اشتباه بزرگ برخی از مفسران قرآن از همین جا آغاز شده است که پیامبر را صاحب اموال عمومی فرض کرده اند نه مدیر تقسیم این اموال! کدام پیامبر بابت پیامبری «مال» و «اجرت» گرفته است؟ اشتباه دوم این مفسرین آن است که با دست کاری در ترجمه آیات، «ذی القربی» را خویشاوندان پیامبر فرض کرده اند! در حالی که اصولا در مقام و مسئولیت نظارت بر اموال عمومی، اولویت داشتن خویشاوندان فرد مسئول بلاموضوع و امروزه جرم محسوب می شود! در این جستار به واکاوی اصطلاح «ذی القربی» در آیات قرآن می پردازیم. امید است بتوان نوری بر برخی ابهامات موجود افکند. ابهاماتی که براستی خونین و ویرانگر است و هیچ وجدانی نمی تواند بی تفاوت یا منفعت طلبانه از کنار آن بگذرد. جو غوغاسالاری سرکوبگرانه کسانی که جان انسان برایشان حتی به اندازه بادمجان ارزش ندارد، نباید ما را از گفتن حقیقت باز دارد. در انفال:41 و حشر:7، نیازمندانی که مشمول دریافت کمک از اموال عمومی می باشند چنین فهرست شده است: وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ- یعنی همان فهرست روتین نیازمندان مشمول کمک که در آیات زیادی تکرار شده است. در انفال:41 و حشر:7 هیچ ضمیری «ذی القربی» را به پیامبر ارجاع نمی دهد، همانطور که «الیتامی» و «المساکین» و «ابن السبیل» را به پیامبر ارجاع نمی دهد. به بیان دیگر بر خلاف نظر برخی از مفسرین، در آیه گفته نشده است که نزدیکان و یا خویشاوندان پیامبر مشمول انفال می شوند. حتی اگر کسی بخواهد به طور دلبخواهی بعد از «ذی القربی» و در پراتنر ضمیر «او» با ارجاع به پیامبر اضافه کند، باید چنین باشد: خویشاوندان [پیامبر] و یتیمان [پیامبر] و مسکینان [پیامبر] و ابن السبیل [پیامبر]! که خنده دار می شود!
 
نظر به اهمیت و نقش اصطلاح «ذی القربی» در این نوشتار و ضرورت فهم آن، چند نمونه آیات شامل « الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ» در این جستار آورده می شود و درباره آن ها بحث می شود. در مواردی چون بخشش مال، احسان، و انفاق؛ کمک به این چهار گروه یادآوری گردیده است. در آیات نمونه زیر باید بین کمک فردی از اموال فردی و کمک از اموال عمومی فرق گذاشت. آیات بقره:177، نساء:36، و بقره:215 درباره کمک فردی و آیات انفال:41 و حشر:7 درباره کمک از اموال عمومی می باشد:
 
·         بخشش به نزدیکان تا بردگان علیرغم حُب هر فرد به اموالش:
وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ  (بقره:177)
 
·         احسان به دیگران تا همسایگان نزدیک و دور و کنیزان و غلامان:
وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ
وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ (نساء:36)
 
·         کسانی که شامل انفاق می شوند:
قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ (بقرة:215)
 
·         کسانی که مشمول دریافت یک پنجم غنائم جنگی (انفال) می شوند:
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ
فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ
وَلِذِى الْقُرْبَى‌ وَالْيَتَامَى‌ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ (انفال:41، آیه مورد بحث در این نوشتار)
 
·         کسانی که مشمول اموال رها شده دشمن (انفال) می شوند:
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى
فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ
وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ (حشر:7 ، آیه مورد بحث در این نوشتار)
 
در دو آیه انفال مورد بحث یعنی انفال:41 و حشر:7، «نزدیکان» به آن دسته از مومنینِ نیازمند اتلاق می گردد که در محل ساکن بوده اند و نه مثلا مومنانی که از مکه به مدینه هجرت نکرده بوده اند- همچنان که طبق آیات حشر:8 و 9، «فقرای» مهاجرین و انصار مقیم مدینه در اولویت کمک از اموال موضوع حشر:7 قرار گرفته اند. با دقت در آیات قرآن می توان گفت اصطلاح «ذی القربی» در مقایسه با «اقربین» (بقره:215)  مفهوم گسترده تری دارد. شاید «اقربین» را بتوان در «خویشاوندان» محدود کرد.  اما  اصطلاح «ذی القربی» می تواند به همه افراد نزدیک به یک فرد اتلاق شود؛ شامل خویشاوندان و دوستان و همکاران و تمام کسانی که فرد با آنان به نوعی آشنایی دارد و از وضعیت آن ها مطلع است. اگر به آیه نساء:36 دقت کنیم مشاهده می کینم که برای «همسایه نزدیک» در مقایسه با همسایه دور،  از همین اصطلاح «ذی القربی» استفاده شده است: «وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى». هر همسایه نزدیکی لزوما خویشاوند نیست. در نساء:36، «ذی القربی» دوبار آمده است. «ذی القربی» نخست به مفهوم مورد بحث یعنی نزدیکان، طبق معمول پس از والدین سرلیست است. ولی «ذی القربی» دومی با «الجار» به معنی همسایه به کار رفته است: وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ. از طرف دیگر باید توجه کرد که سرلیست شدن «ذی القربی» در فهرست «ذِى الْقُرْبَى‌ وَالْيَتَامَى‌ وَالْمَسَاكِينِ»، لزوما به معنی انحصار کمک به نزدیکان نمی باشد. در نساء:36 مشاهده می کنیم که فهرست احسان به دیگران، تا همسایه دور و غلامان و کنیزکان ادامه دارد. قاعده کلی «نزدیکان» و «یتیمان» و «مسکینان» در بنی اسرائیل نیز برقرار بوده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ (بقره:83). یادآوری مکرر آن در آیات قرآن، آن را منحصر به قوم پیامبر نمی کند. 
 
رابطه عاطفی هر فرد با والدین و افراد نزدیک به خود، می تواند دلیل یا علت الویت آن ها در فهرست مشمولین کمک باشد. در مقایسه با «ذی القربی»، البته والدین هر فرد به او نزدیک ترند. اما قراردادن والدین در اولویت نخست، فقط در آیات کمک فردی موضوعیت دارد و نه در آیات انفال یا اموال عمومی. افزون بر این معمولا افراد از وضعیت نیازمندان نزدیک به خود مطلع ترند تا جایی که مشاهده و درک عمق نیازمندی آن ها ممکن است فرد را به کمک کردن وادارد. همان گونه که رابطه عاطفی ویژه بین نزدیکان، از منظر شهادت دادن نیز مورد توجه قرآن واقع شده است. در نساء:135 سفارش می شود که در دادن شهادت دادگر باشید، اگر چه برای خود یا والدین و نزدیکان (اقربین) خود شهادت می دهید: كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ. چرا که مهر و علاقه به والدین و نزدیکان و داشتن رابطه عاطفی ویژه با آن ها، ممکن است افراد را در هنگام شهادت دادن از عدالت و راستی خارج کند. تا جایی که به شهادت دروغ به نفع والدین و نزدیکان بینجامد. از طرف دیگر در مائده:8 تاکید می شود که هنگام شهادت دادن، دشمنی باعث خروج شما از راستی و عدالت نشود. بنابراین این که والدین و نزدیکان هر فرد، به سبب ارتباط عاطفی، در هر گونه کمک و نیکی در اولویت فرد کمک کننده قرار می گیرند بدیهی است. می توان گفت قرآن بر آن تاکید کرده است.
 
با دقت در آیات انفال:41 و حشر:7 می بینیم که قبل از فهرست کردن چهار دسته مشمول کمک، گفته می شود این اموال به «خدا و رسول» تعلق دارد، که نمادین است. به بیان دیگر با اعلام تعلق این اموال به خدا و رسول، آن را اموال عمومی یا «انفال» اعلام می کند؛ همانطور که در انفال:1 تعریف شده است: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ، قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ. برخی از مفسرین که این موضوع را خوب نفهمیده اند، بر این باورند که این اموال باید شش قسمت شود. یعنی افزون بر سهم چهار دسته، برای خدا و پیامبر نیز باید یک سهم در نظر گرفت! در حالی که در آیات انفال:41 و حشر:7 مانند بقره:215 مصادیق نیازمندان ذکر شده است. این طور نیست که در انفال یا انفاق باید اموال مورد نظر را به طور مساوی بین این چهار گروه تقسیم کرد!  
 
خلاصه این که اولویت نزدیکان هر فرد در بهره مند شدن از نیکی های او بدیهی و عرفی است. نیاز به تجویز شرع ندارد. قرآن بر آن صحه گذاشته و تاکید و یادآوری کرده است. اما این اولویت در کمک به دیگران، از اموال شخصی فرد می باشد و نه کمک کردن به دیگران از اموال عمومی به سبب شغل عمومی فرد. اگر فردی شغل عمومی اداری دارد که در آن اختیار و مسئولیت کمک به نیازمندان را دارد، ضابطه و مقررات برای عموم مبنا می باشد. ضابطه دادگری در شهادت نیز راهنمای اخلاقی عمل او خواهد بود که بین نزدیکان نیازمندش و دیگر نیازمندان مشمول کمک فرق نگذارد و به اصطلاح امروزی پارتی بازی نکند. حال چطور می توان پذیرفت که پیامبر از مقام و مسئولیت خود در تقسیم اموال عمومی سوء استفاده کند و به دخترش باغ ببخشد؟ پیامبری که نباید مطلقا از محل کار داوطلبانه و بدون اجرت پیامبری درآمدی داشته باشد و خود اسوه قسط و عدل برای دیگران است؛ آیا می تواند چنین بی محابا اموال عمومی را به دخترش واگذار کند؟  آیا دختر پیامبر از نیازمندان بوده است؟  به فرض اگر هم نیازمند بوده است، آیا در آن سرزمین برهوت آن قدر باغ وجود داشته است که به هر فرد نیازمند یک باغ می رسیده است؟ در این باره در جستار دوم بحث می شود. خواهیم دید موارد مشخص مصرف اموال موضوع آیه حشر:7 در آیات حشر:8 و 9 به روشنی بیان شده است: فقرای مهاجرین و انصار مقیم مدینه. با همین منطق مسئولیت و نظارت بر تقسیم و مصرف یک پنجم یا خمس غنائم جنگی به عهده پیامبر بوده است. پشیزی از این غنائم مال فردی پیامبر نبوده است. با اعلام انفال بودن یک پنجم غنائم هر جنگ، این غنائم تحت نظارت پیامبر قرار می گرفته است و نه تصاحب پیامبر. سهم بران چهارپنجم غنائم مشخص بوده است: جنگاوران جنگ مربوطه.
 
 در پایان این جستار بد نیست یادآوری گردد که بخشش و کمک مالی از مال «پاک» کسب شده توسط فرد می باشد. به بیان دیگر انفاق در رابطه با مالی که از راه درست به دست آمده باشد موضوعیت دارد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ (بقره:261). از جیب دیگران بخشیدن، انفاق نیست. یا بخشیدنی که فرد به ازای آن انتظار مقام و موقعیت و رانت و کسب درآمد بیشتر داشته باشد، بخشش نیست. بلکه خود کسبی دیگر  از راه حرام می باشد. 
 
 
کامیونیتی یا گروه مومنین پیرو حضرت محمد در مدینه، درآمد مشترکی جز غنائم جنگی نداشتند. انفال یا اموال عمومی، همان غنائم جنگی بود. اما طبق آیات قرآن غنائم جنگی با دو معیار متفاوت در دو دسته جداگانه قرار گرفته اند که در ادامه تعریف شده است. هر دسته نیز فرمول ویژه خود برای تقسیم و یا مشمولین ویژه نیازمند خود را داشته است. پیامبر مسئولیت نظارت بر مصرف و تقسیم انفال را داشته است و نه این که این اموال به تصاحب پیامبر در آید: کژفهمی که با استناد به انفال:41 برای شخص پیامبر دریافت «خمس» قائل است و همچنین با استناد به حشر:7 برای شخص پیامبر قائل به سهم بردن از املاک عمومی از جمله باغ فدک می باشد. دو دسته اموال عمومی یا انفال چنین است:
 
الف)  «غنائم» موضوع آیه انفال:41 که برای به دست آوردن آن افرادی به میدان جنگ رفته و جنگیده بوده اند. چهار پنجم این اموال حق جنگاوران جنگ مربوطه بوده است که مستقل از توانگر بودن یا نیازمند بودن جنگاوران بین آن ها تقسیم می شده است. یک پنجم بقیه یا «خمس» آن جزو اموال عمومی (انفال) محسوب می شده است تا تحت نظارت پیامبر به مصارف عمومی شامل کمک به نیازمندان برسد.
 
ب) دارایی های موضوع  آیه حشر:6 و 7 که کسی برای آن در میدان جنگ رکاب نزده و نجنگیده بوده است. با ترک طرف های مخاصمه از محل، کلیه اموال منقول و غیر منقول رها شده جزو اموال عمومی یا «انفال» محسوب شده است. آیه انفال:7، سهم بردن ثروتمندان از این اموال را منع کرده است. طبق آیات حشر:8 و 9  «فقرای» مهاجرین و انصار اولیه در سهم بردن از این اموال در الویت بوده اند.
 
حال به دو آیه انفال:41 و حشر:7  و به ویژه ساختار دو آیه همزمان دقت می کنیم. در هر دو آیه نخست اعلام می شود که اموال مربوطه در هر آیه به خدا و رسول تعلق دارد. یعنی به فرد خاصی تعلق ندارد و جزو اموال عمومی یا انفال است: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ (انفال:41) و فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ (حشر:7).  همانطور که در انفال:1 نیز انفال را مالی تعریف کرده است که به خدا و پیامبر تعلق دارد:  يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ، قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ . ترکیب «خدا و رسولش» در قرآن، در واقع به شخصِ پیامبر مقید به کتاب و آموزه های وحی، یا همان شخصیت حقوقی در چارچوب نبوت اتلاق می گردد. برای مثال اینجا نه خدا و نه پیامبر هیچکدام سهم نمی برند! بلکه با انفال اعلام شدن آن دارایی توسط خدا، پیامبر یا همان شخص حقوقی مسئولیت تقسیم آن را به عهده می گیرد. به بیان دیگر با بیان این که خمس غنائم جنگی موضوع آیه انفال:41 و کلیه اموال موضوع آیه حشر:7 انفال محسوب می شود، ضابطه مند بودن تقسیم آن اعلام  می گردد. سپس در دنباله هر دو آیه گروه های مختلف نیازمندانی که عموما مشمول تقسیم اموال عمومی می شوند بیان می گردد که در البته هر دو آیه یکی است: وَلِذِى الْقُرْبَى‌ وَالْيَتَامَى‌ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ (انفال:41، حشر: 7). اما در حشر:8 و 9 مصداق ویژه الویت دار این اموال را «فقرای» مهاجرین و انصار اولیه مشخص می کند. چرا که مهاجرین با خروج اجباری از مکه، و رها کردن خانه و کاشانه خود آن را از دست داده بوده اند. انصار نیز با تمام محدویت ها و فقر، در مدینه خانه و امکانات خود را در اختیار مهاجرین قرار داده بوده اند. در حشر:6 نیز بیان شده است که اموال مربوطه (موضوع آیه حشر:7)  را خدا در اختیار پیامبر گذاره است و کسی برای به دست آورن آن جنگ نکرده است: وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ.
 
انفال:41
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْ‌ءٍ:
فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ  
وَلِذِى الْقُرْبَى‌ وَالْيَتَامَى‌ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ.
...
و بدانيد از هر چیزی که غنيمت گرفتيد:
يك پنجم آن براى خدا و برای رسول،
و برای نزدیکان و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان است.
...
 
حشر:7   
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى،
فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ،
وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ؛
كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ.
وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا
وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
آنچه خدا از اهالی شهرها به پیامبرش ارزانى داشت،
از آن خدا و از آن پيامبرش می باشد،  
و از آن نزديكان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است؛
تا بین ثروتمندان شما توزیع نشود.
و هر چه پيامبر به شما می دهد آن را بگیرید،
و هر چه را که شما را از آن منع کند از آن دست برداريد،
و از خداوند پروا كنيد؛ كه خداوند سخت‏كيفر است.
 
آیه انفال:41 یا همان آیه معروف «خمس» خطاب به مومنان پیرو پیامبر است. توجه شود خطاب به پیامبر نیست. به آن ها گفته می شود که که یک پنجم هر چیزی که غنیمت گرفته اید برای خدا و رسول است. به بیان دیگر فقط چهار پنجم آن سهم جنگجویان است و نه صد در صد آن.  سپس مشمولین دریافت کمک از اموال عمومی بیان می شود که همان قاعده کلی است: وَلِذِى الْقُرْبَى‌ وَالْيَتَامَى‌ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ. اما برخی از مفسرین در ترجمه آیه (و همچنین حشر:7) جلوی وَلِذِى الْقُرْبَى‌، ضمیر «او» را اضافه می کنند و نزدیکان را هم خویشان ترجمه می کنند تا حاصل آن بشود: «خويشاوندان [او]»، یعنی خویشاوندان پیامبر. یعنی برای پیامبر طبق انفال:41 حق «خمس» غنائم و همچنین سهم باغ و ملک از املاک انفال حشر:7 قائل می شوند. بر این باورند که با مجوز حشر:7، پیامبر باغ فدک را که متعلق به خودش بوده است به دخترش واگذار کرده است. می دانیم که این داستان باغ فدک چه پیامدهای تاسف بار و خونینی که در این 14 قرن نداشته است.
 
به پیامبران در ازای انجام وظیفه پیامبری، اموال یا پرداختی تعلق نمی گیرد. خدا با  اصطلاح «خدا و پیامبر»، انفال بودن آن را اعلام می کند. سپس با قرار دادن اموال عمومی در اختیار پیامبر، وظیفه تقسیم آن را طبق ضوابط بیان شده در آیات به او می سپارد. سپردن اموال عمومی به رسول الله است به اعتبار مقام نبوت و بر طبق میثاق بین خدا و پیامبران در صدیق بودن آن ها. رسولی که مقید است به کتاب و آموزه های وحی. خدا اختیار تقسیم انفال را به شخص محمدبن عبدالله و به دلخواه و سلیقه وی نسپرده است. سپردن اموال عمومی جهت تقسیم، به منزله مالکیت و یا سهم بردن شخصی محمد و بستگان او نمی باشد. فرزندان محمد، «ذی القربی» او می شوند هنگامی که بخواهد از اموال شخصی خود ببخشد. به رسول الله دیناری اجرت نمی رسد. این سنت خداست و برای همه پیامبران جاری بوده است. حضرت محمد نیز باید به پیامبران دیگر اقتدا کند (انعام:90). به خانواده پیامبر هم خارج از ضوابط تعیین شده توسط وحی، مثل سایر مومنان، دیناری نمی رسد! نیازمندان نزدیک یا ذی القربی مشمول تقسیم خمس غنائم،  مومنان مقیم مدینه هستند و مثلا نه مومنین مقیم مکه. نیازمندانی که به دلایل مختلف توانایی شرکت در جنگ و بهره بردن از چهارپنجم را نداشته اند. ذی القربی مشمول اموال رها شده آیه حشر:7 نیز فقرای مهاجر و انصار مقیم مدینه می باشند.
 
حال فرض کنیم طبق نظر این گونه مفسرین، خدا گفته است خمس غنائم جنگی به خانواده پیامبر تعلق گیرد. خمسی که پیامبر مسئول تقسیم آن است پس از مرگ پیامبر و در قید حیات نبودن وی چطور می تواند تقسیم شود! حال فرض را بر این بگذاریم که خدا جایی تکلیف این را هم مشخص کرده باشد. پرسش بعدی این است که چگونه خمس غنائم جنگی که ثمره یک کار «جمعی» بوده است به درآمد سالیانه «فردی» افراد در زمانه ما دگردیسی پیدا کرده است؟  خدا تکلیف زکات و دیگر بخشش ها و کمک به دیگران را در آیات متعدد مشخص کرده است. حال اگر این را هم بپذیریم پرسش این است که چطور نصف این خمس سهم فقها شده است؟
 
با باور نگارنده بر اساس آیات روشن قرآن و استدلال این نوشتار، گرفتن «سهم امام» از مردم نا آگاه به آیات قرآن حرام خواری آشکار است. دریافت کنندگان سهم امام باید مردم را مطلع کنند و از آنها حلالیت بطلبند. مردم می توانند با آگاهی هر چقدر دلشان خواست و به هر کس که می خواهند کمک کنند. اما نمی توان به نام خدا و به دروغ از مردم حتی یک ریال دریافت کرد! دیگر این که داستان کهنه و استخوان لای زخم «باغ فدک» را بیش از این با مرثیه سرایی کش ندهند. «باغ فدک» برای قرن ها باعث اختلاف و نزاع بین مسلمانان، آن هم تا سر حد دشمنی و لعن بوده است.  هم خلاف آموزه های روشن قرآن می باشد و هم از خرد مستقل از آیات قرآن به دور است. از طرف دیگر کار درست و یا غلط دیگران در چهارده قرن قبل به پای امروزی ها نوشته نمی شود: روزگار آن جماعت سپرى شد، براى آنان است آنچه به دست آوردند و براى شماست آنچه به دست آورده‏ايد و شما برای اعمال آن ها بازخواست نخواهيد شد- تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (بقره: 134و 141). لطفا این بساط را جمع کنید!
 
 
اصلِ دریافت نکردن «اجرت» توسط پیامبران، موضوعی بسیار مهم و تعیین کننده می باشد که بارها در آیات زیادی بر آن تاکید شده است. اما به نظر می رسد تاکنون درباره فلسفه این اصل مقاله ای نوشته نشده است! این که «پیامبری» یک شغل نبوده است با بی تفاوتی و یا به سکوت برگزار شده است. انگار نزول این همه آیه در این باره، بدون هدف و برای تزیین قرآن بوده است! پیامبری خدا با آن همه رنج و مشقت پیامبران در هدایت قوم خود، به زبان امروزی یک کار داوطلبانه بدون دستمزد بوده است. حال جای بسی شگفتی است که در زمانه ما کار «پیامبرانه» ادعایی متولیان دین، به این شغل و اجرت ثابت سهم امام هم محدود نشده است! دین تبدیل شده است به نهادها و کارتل های عظیم مالی، و منبع درآمدهای کلان برای کسانی که به ادعای خودشان دارند به جای پیامبران کار «پیامبرانه» می کنند! این تناقض از کجا آمده است؟ حضرت محمد نه تنها از راه هدایت و رهبری پیروانش دیناری نیاندوخت، که ثروت خدیجه و بعضی از صحابه ثروتمند او نیز در راه خدا صرف کمک به نیازمندان شد.
 
در قرآن بارها تاکید شده است که پیامبران بابت پیامبری خود اجرت یا دستمزدی دریافت نمی کنند. و این را از زبان تعدادی از پیامبران نیز بازگو شده است. در آیه یس:21 خطاب به مردم گفته شده است از کسانی پیروی کنید که از شما دستمزدی نمی خواهند و خود از هدایت شدگان هستند: اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ. یعنی اینجا دلیل پیروی از هدایت پیامبران را دو چیز می داند: یکی آن که خود توسط خدا هدایت شده اند و دیگری این که بابت هدایت کردن مردم اجرت نمی گیرند. اگر به آیات انعام 83 تا انعام:90 که درباره رسالت پیامبران قبل از حضرت محمد می باشد دقت کنیم بسیار آموزنده است. پس از نام بردن از 18 پیامبر شامل نوح و ابراهیم و موسی و عیسی، در انعام:89 گفته می شود این ها کسانی هستند که به آن ها «کتاب» و «حکم» و «نبوت» دادیم. سپس در انعام:90 به حصرت محمد گفته می شود این ها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است، تو نیز به هدایت این پیامبران «اقتدا» کن: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ . و در ادامه به حضرت محمد گفته می شود به مردم بگوید که هيچ مزدى برای اين (کار پیامبری) درخواست نمی کنم: قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا. در آیات شعراء: 109 و 127 و 145 و 164 و 180 پیامبران گوناگون خطاب به قوم خود چنین می گویند: وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ. یعنی یک آیه مشترک 5 بار در یک سوره از قول پیامبران مختلف تکرار شده است که: من از شما برای آن هیچ دستمزدی درخواست نمی کنم، دستمزد من جز با پروردگار جهانیان نیست! در هود:28 حضرت نوح به قومش می گوید من بابت پیامبری از شما «مالی» درخواست نمی کنم: وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ. آوردن تمام آیات از حوصله این نوشتار خارج است. اینجا به ذکر همین چند نمونه بسنده می شود.
 
بد نیست اینجا به گزاره «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» آیه شورا:23 نگاهی بیندازیم. خدا به پیامبر می گوید به مردم بگو که من از شما دستمزدی درخواست نمی کنم مگر مودت در حق نزدیکان. روشن است که خدا مردم را به محبت کردن به نزدیکان خود تشویق کرده است. آموزه جدیدی نیست. بدیهی است که خدا به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان امر می کند، همچنین  از کارهای زشت و ناپسند و ستم نهی می کند و اندرز می دهد: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (نحل:90). همان آموزه قرآنی احسان و نیکی و کمک به «ذی القربی» که ده ها بار در موارد مختلف شده است. ولی نکته جالب شورا:23 در رابطه با بحث اجرت نگرفتن پیامبران است. اینجا خدا نه تنها بدون اجرت بودن کار پیامبری را به مردم و پیامبر یادآوری کرده است که به بهانه آن محبت به نزدیکان را نیز یادآوری نموده است. بعید نیست برخی از پیروان خواسته اند بابت این همه مشقت و رنج پیامبر به او محبتی کنند، اما خدا درجا اصل «اجرت» نگرفتن پیامبران را به پیامبر یادآوری کرده است! و محترمانه به افرادی که شاید با نیت خیر به پیامبر چیزی را عرضه کرده بوده اند می گوید به نزدیکان خود محبت کنید.  به بیان دیگر این محبت را به سمت نزدیکان افراد هدایت کرده است تا در کار الهی پیامبری حتی تملق گویی هم باب نشود تا چه رسد پرداخت و دریافت اجرت! اما متاسفانه اینجا هم در اکثر ترجمه های قرآن، برخی مقاصد خود را طبق روال در پراتنز با اضافه کردن «من» بعد از «القربی» پیاده کرده اند؛ که بشود: نزدیکان [من]. در راستای همان اضافه کردن «[او]» در آیات حشر:7 و انفال:41، به خیال خودشان خواسته اند برای خانواده پیامبر محبت دست و پا کنند! که یک تقلب آشکار است! لازم نیست با تحریف سخیف آیات قرآن برای نزدیکان پیامبر محبت خرید و در امپراطوری های مالی سرمایه گذاری کرد!
 
بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که اگر کار هدایت با نام خدا و در راه خدا با مال و اجرت گره بخورد، به ضدخود در راه شیطان تبدیل خواهد شد. همانطور که در زمانه ما دین شده است علت رنج و درد و فقر و جهل و عقب ماندگی و دروغ و ریا و بیرحمی در کشتار و قتل!
 
 
ابهام دیگری که دردسر ساز شده است، فهم نادرست از بعثت پیامبرانی است که از «ذریه» یا نسل پیامبران پیشین بوده اند. تا جایی که برخی فکر می کنند از نسل یک پیامبر بودن افراد را الهی و از دیگران متفاوت می کند. از «ذریه» و یا نسل برخی از پیامبران، پیامبرانی بعثت کرده اند. اما این پیامبران نیز طبق قاعده و یا سنت خدا، با «وحی» و «امر» خدا به مقام نبوت رسیده اند. بر خلاف تفسیرهای جهت دار از این گونه آیات، طبق آیات قرآن پیامبری آن ها ناشی از پیامبر بودن اجدادشان نبوده است. با صلاحیت فردی بعثت کرده اند و به مقام نبوت نائل شده اند. به آن ها نیز چون سایر پیامبران، پس از هدایت شدن خودشان، مجوز انذار به دیگران و «کتاب» و «حکم» و «نبوت» داده شده است. می دانیم که پیامبران خود بشری هستند مثل دیگران. تنها چیزی که در آن ها متفاوت است این است که به آن ها در چارچوب «امر» نبوت، «وحی» می شود. امر و وحی خدا از طریق ژن هیچ پیامبری قابل انتقال نیست. امر و وحی خدا حتی در زمان حیات یک پیامبر به فرد دیگری قابل واگذاری و انتقال نیست. 
 
برای مثال در فهرست 18 پیامبر آیات انعام: 83 تا 90 نام پیامبرانی دیده می شود که از «ذریه» یا نسل پیامبران پیشین بوده اند. طبق این آیات به تک تک پیامبران این فهرست، با «وحی» و «امر» خدا، «کتاب» و «حکم» و «نبوت» داده شده است. مثلا همانطور که به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی مقام نبوت شده است، به داوود و سليمان و ايوب و يوسف نیز مقام نبوت داده شده است. بنابراین از «ذریه» و یا نسل پیامبران پیشین بودن، هیچ امتیازی برای یک فرد نمی آورد. نمی توان از طریق ژنتیک و از نسل پیامبر بودن ادعایی کرد و امتیازی کسب نمود.
 
در آیات قرآن بارها تکرار و تاکید شده است که در ذریه پیامبران افراد فاسق و ستمکار زیاد بوده اند. در آیات مریم:58 و مریم:59 گفته می شود که از «ذریه» آدم و از کسانی که با نوح نجات یافتند و از «ذریه» ابراهیم و اسرائیل جانشینانی به جا ماندند (فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ) که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی کردند و راه «غی» در پیش گرفتند. نمونه دیگر، آیات حدید:26  و 27 و همچنین صافات:113 می باشد. در این آیات به روشنی بیان شده است که در ذریه یا دودمان نوح و ابراهیم و اسحاق برخی هدایت شده اند و نیکوکار بوده اند، همچنان که کثیری «فاسق» و «ظالم» بوده اند. مثال دیگر آیه بقره:124 درباره ادامه «امامت» در ذریه ابراهیم است. آن جا که ابراهیم از خدا می پرسد آیا «امامت» در «ذریه» من ادامه خواهد یافت و خدا پاسخ می دهد: لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. یعنی عهد خدا شامل ظالمین نمی شود. دربقره:124 بیان شده است که ابراهیم پس از موفقیت در آزمون هایی چند توسط خدا، به مقام امامت یا رهبری مردم خودش می رسد: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.
 
برای مثال در حدید:26 می بینیم در ذریه نوح و ابرهیم نبوت قرار داده شده است. در این ذریه بعضی هدایت یافته اند، اما اکثرا فاسق بوده اند:
 
حدید:26
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ.
و به راستى نوح و ابراهيم را به رسالت فرستاديم، و در ذریه آن دو، پيامبرى و كتاب آسمانى قرار داديم، آنگاه بعضى از آنان رهيافته و بسيارى از آنان فاسقند.
پنجم- «سنت پیامبر» و گزاره «هر چه پیامبر می دهد بگیرید»! (حشر:7)
 
ادعایی که با گزاره «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» آیه حشر:7 درباره «سنت» پیامبر، به مفهوم حجیت الهی گفتار و کردار پیامبر می شود؛ یکی از ناجورترین و عجیب ترین ادعاهاست. در قرآن هیچ آیه ای نیست که در آن حتی با اشاره، از «سنت» هیچ پیامبری سخن رفته باشد. تا چه رسد به این که به آن اعتبار الهی داده شده باشد. گزاره ««وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» به معنی هر چه پیامبر به شما می دهد آن را بگیرید، تنها استناد یا دست آویز قرآنی در راستای قدسی سازی «احادیث» منصوب به پیامبر می باشد. این دسته از مفسرین بر این باورند که سخنان پیامبر و یا احادیث به جا مانده، همان چیزی است که در حشر:7 گفته شده است آن را از پیامبر بگیرد!  به بیان دیگر خدا با این گزاره مشروعیت الهی سنت پیامبر را اعلام کرده است. مشروعیتی که پیامبر را تا حد «شارع» و وضع احکام شرعی بالا می برد! به بیان دیگر خدا قول و کردار پیامبر را با این گزاره هموزن آیات قرآن قرار می دهد. برای مثال حکم زانی و زانیه در قرآن صد ضربه شلاق است، اما چون احادیث می گوید که پیامبر زناکار را سنگسار کرده است پس حکم زناکار سنگسار می باشد!
 
در قرآن فقط  از «سنت» خدا سخن رفته است که در آن هیچ تبدیل و تحویلی نیست: فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا (فاطر:43). مثلا فرستادن پیامبران در زمان های مختلف یک سنت خداست که در این سنت هیچ تحویلی نیست: سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا (اسراء:77). با استناد به این گونه آیات می توان گفت که در سنت خدا «تحولی» رخ نمی دهد و برای سنت خدا «بدیل» یا جایگزینی وجود ندارد. در حالی که بر اساس آیات قرآن  می دانیم پیامبر دائم در حال رشد و دانستن بشتر و تغییر بوده است. پیامبر قبل از هدایت و وحی از «غافلین» بوده است (یوسف:3)، و نمی دانسته است که کتاب و ایمان چیست: وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (شوری:51)  با وحی و هدایت خدا در صراط مستقیم قرار گرفته و صلاحیت هدایت دیگران را نیز به دست آورده است. پس از اعطای مقام نبوت نیز چون سایر پیامبران به طور دائم توسط وحی هدایت و راهنمایی می شده است.
 
بنابراین پیامبر خود همواره در حال دانستن چیزهای نو و در حال تغییر و تحول بوده است. پس نه محمد و نه محمد رسول الله، فرد یا پدیده ثابتی نبوده است. به بیان دیگر پیامبر «سنت» بدون تبدیل و تحولی نداشته است که بتواند مرجع قرار گیرد.  تمام دانش و اعتبار پیامبران، منجمله حضرت محمد، به تبعیت آن ها از آموزه های وحی برمی گردد. پیامبران بشری هستند مانند سایرین و بدون «اذن» خدا نمی توانند هیچ آیه ای بیاورند. پیامبران باید خود از آن چه به آن ها وحی می شود پیروی کنند و همان آموزه های وحی را به مردم نیز ابلاغ کنند. دعوت و هدایت همه پیامبران با کتاب و آموزه های وحی و با «اذن» خداست. پیروی و اطاعت پیروان پیامبران از آن ها نیز با «اذن» خداست. رساندن پیام با پیامبران است اما حساب با خداست. پیامبران حتی توسط خدا «رصد» می شوند تا خدا مطمئن شود پیام های خدا را به مخاطب خود ابلاغ می کنند. بنا بر آیات متعدد قرآن پیامبران «مالک نفع و ضرر» خود نیستند. جالب است که در قرآن برای بت ها و گوساله سامری نیز، از همین مفهوم «مالک نفع و ضرر» خود نبودن استفاده گردیده است. در آیات قرآن بارها به پیامبر تذکر داده شده است و حتی در مواری از او انتقاد شده است [1] و [2].  با این همه شواهد قرآنی در رد قائل شدن «سنت» برای پیامبر، تنها استناد قرآنی مدعیان گزاره «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» است که به طور ناجور و بلکه  مسخره ای به آن استناد می شود!
 
حال به موضوع «انفال» و آیه حشر:7 که گزاره «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» در رابطه با آن است بر می گردیم.  با دقت در آیات انفال:1 و حشر:7 و با توجه به آیات مربوطه دیگر می توان گمانه زنی کرد که هنگام تقسیم غنائم یا انفال، بین مومنین اختلافات و درگیری هایی پیش می آمده است. یا این که بعضی ها از نحوه اختصاص غنائم شاکی بوده اند. مثلا چون شامل حال آن ها نمی شده است یا از چیزی که به آن ها داده شده بوده است خشنود نبوده اند. در آیه انفال:1 در رابطه با انفال به آشتی و صلح با هم (وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ) و اطاعت از خدا و پیامبرش سفارش می شوند: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ! آیه حشر:7 نیز این گمانه زنی را تقویت می کند. ممکن است افرادی از نحوه اختصاص این اموال راضی نبوده اند. در حشر:7 به مومنان توصیه می شود: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا». یعنی هر چه پیامبر به شما می دهد ان را بگیرید و هر چه را پیامبر از آن منع می کند از آن اجتناب کنید. به آن ها گفته است هر مقدار و هر چیزی که پیامبر از غنائم به شما داد قانع باشید. به زبان خودمانی در کم و کیف آن چه به شما کمک می شود با پیامبر چانه نزنید! مثلا در همین آیه حشر:7 تاکید شده است که از اموال موضوع این آیه به اغنیا سهم داده نشود. دلیل آن نیز جلوگیری از چرخش آن اموال بین اغنیا بیان شده است. با این حساب اگر کسی که وضع مالی او خوب است برای دریافت سهم  به پیامبر مراجعه کند، قطعا پیامبر از دادن سهم به او خوداری می کند. او باید بپذیرد و از چیزی که پیامبر منع می کند از پیامبر سهم خواهی نکند.
 
همانطور که گفته شد تقسیم اموال عمومی یا انفال ضابطه مند است. این اموال به نیازمندان تعلق می گیرد که فرمول کلی «وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ» می باشد. اینجا در دنباله حشر:7، در آیات حشر:8 تا 9 مشخصا برای «فقرای» مهاجر و انصار اولیه اولویت قائل شده است. پس هم مشخص است انفال مورد نظر چیست و هم سهم بران این اموال چه کسانی هستند. مشروح آن نیز در چند آیه پی در پی آمده است. حال این وسط چطور خدا یادش آمده است که ناگهان بخواهد مشروعیت الهی «سنت پیامبر» را لابلای این چند آیه و در حاشیه تقسیم غنائم و آن هم با یک گزاره اعلام کند، از عجایب روزگار است! برای تقسیم غنائم این همه آیه و بلکه یک سوره آمده است. اما مشروعیت الهی دادن به «سنت» پیامبر که مثلا قرار است طبق آن تا قیام قیامت انسان ها تا حد مرگ سنگباران شوند، ارزش یک آیه مستقل و و روشن را نداشته است؟! جالب است از آیه حشر:7 استفاده دوگانه در دو موضوع کاملا متفاوت شده است. ماهیت یکی سخت افزاری (باغ/سهم امام) و ماهیت دیگری نرم افرازی (احادیث) است. لابد برای کارکردن سخت افزار به نرم افزار نیاز بوده است! رمز و راز معما را باید در سخت افزار پیگیری کرد. همان سخت افزار خونین دین-کارتل ها! نرم افزار بهانه است!
 
در پایان بد نیست برای اجتناب از ابهام به واژه و مفهموم «اسوه» نیز اشاره ای داشته باشیم. چرا که در احزاب:21 پیامبر «اسوه» ای برای مومنین معرفی شده است. شاید «سنت» ادعایی از «اسوه» الهام گرفته شده باشد. «اسوه» در سه آیه قرآن آمده است. در آیات ممتحنه:4 و ممتحنه:6  از «اسوه» یا سرمشق بودن ابراهیم و پیروانش برای قوم حضرت محمد سخن رفته است. به مخاطبین حضرت محمد گفته شده است که برائت حضرت ابراهیم و پیروانش از مشرکین برای شما سرمشق خوبی است: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءاؤا مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ (ممتحنه:4). در آیه احزاب:21 خطاب به پیروان حضرت محمد، و در دنباله آیات قبل درباره احزاب، تاکید شده است که «فِي رَسُولِ اللَّهِ» (در رسول خدا) مطمئنا سرمشق خوبی برای شماست. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا). با همین نگاه کوتاه به کاربرد «اسوه» می توان به راحتی مشاهده کرد که «سنت» ادعایی فرسخ ها با سرمشق بودن پیامبر برای دیگران فاصله دارد!  
 
منابع
 
[2]    پیامبر در آیات قرآن − سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد ، آرش سلیم، دی ماه 1390، سایت عبدالحمید معصومی تهرانی


کلمات کليدي :

ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 3 آذر ماه ، 1392 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 گفتگو با آیت‌الله سید حسین صدر  [يكشنبه، 4 خرداد ماه ، 1393]
 زن را بزن!  [پنجشنبه، 26 دي ماه ، 1392]
 پسرخواندگی قبائل قریش  [چهارشنبه، 1 آبان ماه ، 1392]
 نقدی بر قانون مجازات اسلامی (2)  [چهارشنبه، 6 شهريور ماه ، 1392]
 نقدی بر قانون مجازات اسلامی (1)،  [سه شنبه، 22 مرداد ماه ، 1392]
 بازگشت به �کتاب� با بازاندیشی �قرآن�  [يكشنبه، 15 ارديبهشت ماه ، 1392]
 حجاب شرعی در عصر پیامبر  [پنجشنبه، 12 ارديبهشت ماه ، 1392]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : xuy15qag
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

[بدون موضوع] (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 24 فروردين ماه ، 1393
سلام مقاله جالبی بود واقعا موافقم من هم چندی هست که در زمینه آیات قران تدبر می کنم واقعا ترجمه ذی القربی در آیه 41 انفال خویشاوندان (او) بیشتر مغرضانه است که باعث این برداشت کورکورانه مردم عادی شده و همچین واقعا برام قابل فهم نبود چون هر جا از نماز یاد شده زکات هم امده و زکات بر تمام کسانی که نماز می خوانند واجب شده ولی متاسفانه در مذهب کارتل های دین امروزی فقط بر چند شغل مختصر واجب دانسته اند خوشحالم که هنوز حقیقت یابی به قهقرا تنبلی وتقلید کورکورانه فرو نرفته . متاسفانه مردم ما مشرک هستند تمام ویژگی های مشرکان اقوام گذشته را دارند و خیلی ها هم هستند در برابر حقیقت دین عناد ورزی می کنند وحاضر نیستند تفکر کنند .


[ ارسال جوابیه ]

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir