منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
: چرايی حكم ارتداد
 
چرايی حكم ارتداد
 
اسلام دين منطق و تعقل است. ديني كه بنيانش بر عقلانيت بنا گذارده شده و انسان را در پذيرش آموزه‌هايش مختار قرار داده است. اين تعريفي كلي از دين مبين اسلام مي‌باشد كه تمامي طيفهاي مذهبي اعم از راديكال و ميانه رو بدان معتقدند.
 
اما بعضا مواردي را در آموزه‌هاي اسلامي مشاهده مي‌كنيم كه با بنيان منطق و تعقل در تضاد است و اين موارد دست‌آويزي شده است براي كساني كه سعي دارند تمامي مباني اسلام را مردود و خشونت‌بار معرفي كنند. از جمله‌ي اين موارد "جزاي ارتداد" است كه مسئله‌اي پرمناقشه بوده؛ و در ميان منتقدين هميشه اين سوال را ايجاد كرده كه اگر ديني بر اساس تعقل و منطق بنا گذاشته شده، آيا معقول و منطقي است، براي كساني كه به هر دليلي به عقايد و آموزه‌هاي آن دين پشت مي‌كنند، مجازات مرگ مقرر نمايد؟ 


"ارتداد" در لغت به معناي "برگشتن"، "پس گرفتن" و "بازگشتن" است[1] و در اصطلاح فقهي "خارج شدن از دين" و "برگشتن و روگرداني از دين بواسطه‌ي انكار اصول يا انكار ضرورياتي كه به انكار اصول برگردد" تعريف شده است[2]؛ و طبق نظر اكثر علماء اسلامي، به مجرد آنكه مسلماني مرتد قلمداد گردد و توبه نيز نكند، مستحق مجازات مرگ است. البته در ميان علماء فريقين، اختلافاتي جزيي در تعريف و ثبوت ارتداد و شيوه‌ي مجازات وجود دارد. ولي در اينكه مجازات ارتداد، كشتن مرتد است، اختلافي ميان علماء اسلامي نيست.
 
برخي صاحب نظران اسلامي در مورد ارتداد و مجازات آن چنين گفته‌اند كه:"مسئله‌ي ارتداد و احكام جزايي مترتب بر آن، به اسلام اختصاص ندارد، بلكه در برخي از اديان و مذاهب بزرگ ديگر نظير يهوديت و مسيحيت نيز هرگاه كسي از دين برگزيده و حق روي گرداند، كافر به شمار مي‌آيد و بدان سبب كه از دين سابق برگشته، مرتد قلمداد شده و شديداً مجازات مي‌شود"[3]. در اينكه مسئله‌ي ارتداد اختصاص به اسلام ندارد و ديگر اديان مانند يهوديت و مسيحيت نيز كساني را كه از دين خود برگردند، مرتد محسوب مي‌كنند، شكي نيست؛ اما اينكه در آن اديان مانند اسلام براي مرتدين مجازات سنگيني تعيين گرديده، موضوعي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.
 
"ارتداد" در یهودیت، تعريف و حكمش به‌روشنی مشخص نيست. در تورات، فرازهایِ تثنیه 13: ۶-۱۱، جرم کسی که ديده شود بت‌پرستي مي‌كند يا دیگری را به بت‌پرستی دعوت مي‌نمايد، سنگ‌سار شدن دانسته شده؛ ولي در این رابطه که حكم ارتداد از یهودیت -بطور مطلق و عام- سنگسار شدن است، را نمي توان نظر صحيحي تلقي كرد؛ و از فرازهاي مذكور نيز نمي‌توان چنان برداشتي را نمود؛ از اين رو برخی علماء يهود بر اين باورند كه اگر کسی از ديانت يهود خارج شده، مسلمان يا مسيحي شود، باز هم به خدایِ‌ توحیدی ایمان دارد؛ و آن حكم سنگسار صرفا در مورد بت‌پرستي است، نه مرتديني كه وارد ديگر اديان توحيدي شده‌اند. لذا در ديانت يهود، حكمي مشخص در مورد ارتداد بطور عام وجود ندارد. البته در تلمود و سایر منابع دیانت یهود، ترک یهودیت بسیار نکوهش شده و کسی که از یهودیت خارج می‌شود، به‌طور سنتی از میان یهودیان مي‌بايست طرد ‌گردد، ولي حكمي مبني بر كشتن مرتد تشريع نگرديده است. این نکته نیز قابل توجه مي‌باشد که در یهودیت رایج است تا هنگامی که فردی خود را یهودی می‌داند، و عملاً وارد دینی نشده که قطعاً خارج از یهودیت باشد (مانندِ مسیحیت و اسلام)، این فرد مرتد دانسته نمی‌شود؛ هرچند اگر عقایدیش انحرافی باشد. چنانكه برخی مراجع بزرگ یهود، حتی آتئیست‌هایِ یهودی را نیز داخل یهودیت به‌شمار می‌آورند. این دقیقاً برخلاف موضع مسیحیان ارتودكس است که هر نوع عقاید غیر ارتودکس را باعث ارتداد از دین می‌داند.
 
در مسیحیت نیز ارتداد طبیعتاً هست. امّا عواقبی که در پی دارد صرفاً در محدوده‌یِ طرد شدن مي‌باشد، بدين معنا كه اگر کسی مسیحیت را ترک کند، عضویتش در کلیسا و جماعت مؤمنان از دست می‌رود. البته طبق آموزه‌هاي مسيحيت، کسی که از ایمان مسیحی خارج شود، رستگاریش در نزد خداوند مسلماً متزلزل خواهد شد[4]. ولي نکته‌یِ مهم در این‌جا آن است که علمايي چون آگوستین و اکویناس، ارتداد از ایمان را امری طبیعی دانسته‌اند؛ و بر این مبنا معتقدند نباید به این پدیده به‌شکل یک پدیده‌یِ‌ مجرمانه نگریست و باید تا جای ممکن با دوستی و صبر، دورافتادگان را به کلیسا بازگرداند. این نظر، بسیار در مسیحیت تأثیرگذار بوده و اصلاح‌گرانی چون مارتین لوتر نیز همین نظر را تأیید نموده‌اند. البته در قرن چهارم میلادی به بعد، پس از این‌که مسیحیت دین رسمی امپراطوری روم شد و كليسا ماهيتي حكومتي به خود گرفت، ایستادن در مقابل آن سرکشی از قوانین كليسا محسوب می‌گرديد، كه اين تصميمي سياسي بود و ‌ربطی به اصول و آموزه‌هاي ديانت مسیحیت نداشت؛ زيرا هر دین دیگری که در روم رسمی می‌گرديد، با مخالفان همان رفتار را مي‌كرد.
 
بنابراين، آن گفتار كه در يهوديت و مسيحيت نيز مانند اسلام براي ارتداد مجازاتي شديد تعيين شده، سخني نادرست و غلط است؛ و همين امر نشان مي‌دهد كه واضعين حكم مجازات ارتداد در اسلام، بخوبي به غير منطقي و غير عقلايي بودن آن حكم وقوف كامل داشته‌اند و از اين رو سعي كرده‌اند تا سابقه‌اي براي اين حكم در اديان ديگر بسازند؛ غافل از اينكه، آن حكم در هر دين و آييني كه باشد، تنها دلالت بر عدم منطق و قدرت اقناع عقلاني مخاطبينش مي‌كند، و از اين رو چاره‌اي جز ارعاب براي حفظ پيروانش ندارد؛ و نتيجه‌ي نهايي چنين احكامي نيز تنها گسترش "نفاق" و "رياكاري" در ميان جامعه‌ي ديني است كه به مراتب زيانبارتر از "ارتداد" مي‌باشد.
 
اين در حالي است كه قرآن كريم با آنكه مسلمانان را از ارتداد نهي كرده، اما مجازاتي دنيوي براي خارج شدگان از دين اسلام تعيين ننموده و تنها مجازات اخروي براي آنها مشخص كرده است[5]. علماء فريقين در اينكه حكم مجازات مرگ براي مرتد، تنها  مبناي روايي دارد و در كتاب قرآن كريم سخني از چنان مجازاتي نشده، اتفاق نظر دارند؛ در صورتي كه طبق آيات مختلف و مفاهيم و آموزه‌هاي قرآن كريم، هيچ كسي -حتي پيامبر اكرم(ص)- نمي‌تواند براي موضوعي كه خداوند حكمي –چه دنيوي چه اخروي- برايش تعيين نموده، مجازات ديگري مقرر كند[6].
 
 ضمن اينكه بسيار بعيد به نظر مي‌رسد، پيامبر اكرم(ص) كه براي مردم آيه‌ي 54 سوره مائده‌[7] را قرائت فرموده بود كه اگر شما از دين اسلام باز گرديد خدا را باكي نيست، حكم به كشتن كساني دهد كه از دينشان برمي‌گردند!.
 
بهر روي عمده رواياتي كه در باب حكم مرگ براي مرتد در كتب روايي فريقين وارد شده، حتي اگر از نظر سندي مخدوش نباشد، از نظر تطابق با كتاب قرآن كه ميزان آموزه‌ها و احكام دين اسلام مي‌باشد داراي تضاد است و قول در مقابل نص صريح قابل اعتبار نيست. زيرا اگر ارتداد مستلزم مجازاتي دنيوي مي‌بود، خداوند از كسي واهمه‌اي نداشت تا آن را بطور صريح بيان نمايد.
 
برخي صاحب نظران اسلامي توجيهات مختلفي را براي بروز چنان رواياتي در خصوص مجازات ارتداد برشمرده‌اند؛ مانند آنكه در زمان گسترش اسلام ميان اقوام ديگر، افرادي از روي قصد به اسلام مي‌گرويدند و سپس از آن خارج مي‌شدند تا به ديگران القاء كنند كه چيزي در دين اسلام نيافته‌اند و از آن خارج شده‌اند تا بدين سبب شرايع اسلام را سبك جلوه دهند. از اين رو شارع، براي مرتدين چنان حكمي را در نظر گرفته تا جلوي سوء استفاده‌گرها را بگيرد. تا كسي تصور نكند، هر گاه كه خواست مي‌تواند وارد اين دين يا از آن خارج شود. هر چند اينگونه دلايل جهت بروز چنان حكمي محتمل است، اما نمي‌تواند براي فراگيري و گسترش حكم ارتداد علت اصلي تلقي گردد؛ بلكه آنچه بيش از هر دليلي ممكن است به واقعيت نزديكتر باشد، احتمال حكومتي بودن اين حكم است كه به نام پيامبر اكرم(ص)، ائمه(ع) و صحابه در ميان مردم انتشار داده شده است.
 
پس از رحلت پيامبر مكرم اسلام(ص) هر فردي بر مسند زعامت مسلمانان تكيه زد، دو علت را بر اثبات حقانيت خود بر مي‌شمرد، اول قرابت و خويشاوندي با پيامبر مكرم اسلام(ص)؛ و دوم: حفاظت، صيانت و اجراي شرايع اسلامي؛ و از اين رو آنها به القابي چون "خليفة الرسول"، "خليفة المسلمين" و "اميرالمومنين" خوانده مي‌شدند و در نمازهاي جمعه به نام آنها خطبه خوانده مي‌شد. البته شكل حكومت در دوران زعامت خلفاي راشدين شباهتي به حكومتهاي مرسوم و معمول نداشت و اگر بخواهيم مشابهه‌اي براي آن دوران بيابيم، مي توان نزديكترين تشبيه را "عصر داوران" در تاريخ قوم بني‌اسرائيل نام برد. با اين تفاوت كه خلفاي راشدين از سوي مردم انتخاب مي‌شدند و مقام قدوسيت نيز نداشتند. چنانكه مردم در دوران خلافت عمر و عثمان بارها معترض عملكرد خليفه شده بودند و خليفه نيز بطور علني از مردم بخاطر اشتباه خود عذر خواسته و تعهد مي‌كرد كه مجددا آن اشتباه تكرار نگردد و عملكرد خود را اصلاح مي‌نمود. اما از زمان معاوية بن ابي‌سفيان اگر چه حكومت همچنان نام خلافت را به يدك مي‌كشيد، اما ماهيتي سلطنتي پيدا كرد كه از پدر به پسر به ارث مي‌رسيد، و جنبه‌ي قدسي نيز يافت كه از جهاتي شباهت بسياري به حكومت كليسا داشت؛ و قهرا چنين سيستمي فساد و ظلم و تبعيضات فراواني را به بار مي‌آورد كه موجب اعتراض و مخالفت مردم  مي‌شد. لذا مي‌بايست براي ساكت نگاه داشتن معترضين چاره‌اي انديشيده مي‌شد كه بهترين مستمسك، زدن برچسب ارتداد به مخالفين و متعرضين با توسل جستن به احاديثي ساختگي به نام پيامبر اكرم(ص)بود[8]. بدين معنا كه مخالفت و معترض شدن به حاكميتي كه در راس آن خليفه‌ي رسول الله(ص) و اميرالمؤمنان قرار دارد، مخالفت و تعرض به خدا و رسول(ص) معرفي مي‌گرديد و مخالفان به جرم ارتداد به مجازات مي‌رسيدند. شايد بارزترين و مشهورترين قرباني اين بدعت كه به نام پيامبر اكرم(ص) ترويج و تبليغ شده‌ بود، نوه‌ي پيامبر مكرم اسلام(ص) حضرت امام حسين(ع) باشد كه بخاطر نپذيرفتن مشروعيت خلافت يزيد ابن معاويه، به اتهام ارتداد و خروج از دين به دليل ايستادن در مقابل خليفه‌ و اميرالمؤمنين وقت!! به شهادت رسانده شد. در دوران سلسله‌هاي اموي، عباسي و فاطمي، رسما خلفاء جنبه قدوسيت پيدا كردند. بطوري كه در زمان حمله‌ي مغولان به بغداد و دستگيري مستعصم آخرين خليفه‌ي عباسي، هولاكو بخاطر شايعاتي در مورد شخصيت مذهبي و قدسي‌ي خليفه، از كشتن او بيم داشته است[9]. قهرا در چنين فضايي روش اتهام زني و سركوب مخالفين به جرم ارتداد امري معمول و عادي بود؛ چنانكه بارها قيامهاي مختلفي كه از سوي گروه‌هاي معترض به حاكمان وقت مي‌شد را به اتهام ارتداد سركوب كردند.
 
بنابراين با توجه به تواريخ سلسله‌هاي حاكمان اسلامي، اين احتمال بيشتر قوت مي‌گيرد كه وضع مجازات ارتداد، بيش از هر چيز جنبه‌ي سياسي داشته، تا حاكمان بتوانند بوسيله‌ي آن مخالفين خود را سركوب و نابود كنند. مقوله‌ي "ارتداد" براي صاحبان رز و زور و تزوير هميشه بهترين مستمسكي بوده، تا ضمن آنكه مردم را منقاد خود نمايند، مخالفين و منتقيدين خويش را نيز بسهولت سركوب و محو كنند؛ چنانكه حكومت كليسا بيشترين جنايات خود را زير نام "ارتداد" به انجام مي‌رساند. از اين رو مي‌توان بخوبي درك كرد كه چرا قرآن كريم با آنكه مردم را از ارتداد نهي كرده، مجازاتي دنيوي براي آن مشخص ننموده است.
 
پي‌نوشتها
1- لسان الارب، منجدالطلاب
2- باب نجاسات كتب: شرايع الاسلام؛ المغني؛ مدارك الاحكام في شرح شرايع الاسلام؛ التنقيح
3- نابرابري مذهبي - محمد حسين مظفري- ص76
4- بذرهایی که بر زمین سنگلاخ می‌افتد کسانی هستند که چون کلام را می‌شنوند، آن را با شادی می‌پذیرند، امّا ریشه نمی‌دوانند. اینها اندک زمانی ایمان دارند، امّا به‌هنگام آزمایش، ایمان خود را از دست می‌دهند. (لوقا ۸ : ۱۳) -  امّا روح، آشکارا می‌گوید که در زمانهای آخر، برخی از ایمان رویگردان شده، از ارواح گمراه‌کننده و تعالیم دیوها پیروی خواهند کرد. (اول‌تیموتائوس ۴ : ‌۱) -  ای برادران، هشیار باشید که از شما کسی دل شَرور و بی‌ایمان نداشته باشد که از خدای زنده رویگردان شود. بلکه هر روز، تا آن زمان که هنوز "امروز" خوانده می‌شود، یکدیگر را پند دهید تا کسی از شما در اثر فریب گناه، سختدل نشود. (عبرانیان ۳ : ‌۱۲-۱۳) -  به آن که عامل تفرقه است یک بار، و سپس برای دوّمین بار هشدار ده، و از آن پس، با او قطع ارتباط کن. (تیتوس ۱۰) - شما ای عزیزان، خویشتن را بر ایمان بس مقدّس خود بنا کنید و در روح‌القدس دعا نمایید و خود را در محبتِ خدا نگاه دارید، در همان‌حال که منتظر رحمت خداوند ما عیسی مسیح هستید تا شما را به حیات جاویدان رهنمون گردد. نسبت به برخی که متزلزلند، رحیم باشید؛ برخی را از آتش بیرون کشیده، نجات دهید؛ و بر برخی دیگر با ترس، رحمت نشان دهید. در عین‌حال، حتی از جامه‌های آلوده به شهوات نفسانی متنفر باشید. (یهودا ۲۰-۲۳).
5- وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ -  از ميان شما آنها كه از دين خود بازگردند و كافر بميرند، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنّم باشند. (بقره-217).
6- مراجعه كنيد به مبحث نگارنده تحت عنوان"حكم خدا يا به اسم خدا".
7- يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ - اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك زودا كه خدا مردمى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. اين فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاينده و داناست. (مائده-54).
8- اهل حديث از دو شاخص در بررسي روايات استفاده مي‌كنند. اول رجال كه به بررسي سند و روات احاديث مي‌پردازد و دوم درايه كه متن و تطابق آن با قرآن را مورد بررسي قرار مي‌دهد. علم رجال را نمي‌توان مورد اعتماد قرار داد؛ زيرا اولا علماء فريقين در ثقه و غيرثقه بودن راويان نظر واحدي ندارند و عمدتاٌ راوياني كه مورد قبول فرقه‌اي است مورد قبول فرقه‌ي ديگر نيست؛ و دوماً تضميني نيست كه گوينده‌ي حديث –هرچند مورد وثوق- آنچه را نقل كرده الزاماً از سوي پيامبر(ص) وارد شده باشد؛ زيرا شخصيت گوينده نمي‌تواند دليلي قاطع بر درستي روايت  قرار گيرد. چرا كه اولين حديثي كه به نام پيامبر(ص) جعل گرديده، درست ساعاتي پس از رحلت پيامبر مكرم اسلام(ص) بوده كه از سوي عمر بن خطاب در جريان موضوع سقيفه‌ي بني ساعده نقل شده است كه پيامبر(ص) فرمود: "الائمة من قريش"؛ و جالب اينجاست كه نه در آن اجتماع و نه بعدها هيچ كسي –حتي حضرت علي(ع)- به اين حديث اشكال نكرد، زيرا اين تصور بعيد بود كه شخصي مانند عمر بن خطاب كه از صحابه‌ي پيامبر(ص) و پدر زن ايشان مي‌باشد از سوي او حديثي را جعل نمايد. اگر چه عمر بن خطاب در اواخر عمر خويش اقرار كرد كه آن حديث را خود جعل كرده تا جلوي بيعت انصار با سعد ابن عباده را بگيرد؛ اما آن حديث شايع گرديده بود و اكثر اشخاصي كه بعدها داعيه‌ي حكومت داشتند به اين حديث تمسك مي‌جستند.
9- بیستم فوریه 1258 مستعصم بالله (ابواحمد عبدالله) آخرین خلیفه عباسی کشته شد و خلافت عباسیان برای همیشه پایان یافت. به هلاکو گفته بودند خلیفه عباسی یک مقام اسلامی است و ریختن خون مقام مذهبی منع شده و برای حکومت او بدیمن است، خیر و برکت از میان می برد و بدبختی آور خواهد بود. هلاکو این اندرز را چند روز مورد بررسی قرارداد و سرانجام تصمیم گرفت که مستعصم بالله را به طریقه نمدمال کردن ازمیان بردارد که با این طریقه خون او ریخته نمی شود که بدیمنی ببار آورد. این تصمیم بیستم فوریه به اجرا درآمد و خلیفه 45 ساله را لای یک نمد بزرگ (به اندازه فرش) قراردادند و آنقدر بر زمین مالیدند و حلقه نمد را تنگ کردند تا درگذشت بدون اینکه خونش جاری شود. سفرنامه ماكوپولو


کلمات کليدي :

ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 9 دي ماه ، 1389 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 وضعیت دگرمذهبان ایرانی  [شنبه، 20 آذر ماه ، 1395]
 برابري ديني  [دوشنبه، 26 مهر ماه ، 1395]
 تأملی بر غقلت‌هايمان  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 چرا داعش تا ديروز محارب نبود؟؟  [يكشنبه، 19 بهمن ماه ، 1393]
 ماحصل تقدس‌گرایی؛ انسداد فکری و تروریزم م  [پنجشنبه، 15 آبان ماه ، 1393]
 روحانيت مسئول است  [سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389]
 افراط گرايي، سمبل دين؟  [يكشنبه، 21 شهريور ماه ، 1389]
 كج‌فهمي در حكم قصاص  [پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389]
 سنگسار؛ بدعتي سخيف  [يكشنبه، 17 مرداد ماه ، 1389]
 حكم خدا يا به اسم خدا؟  [پنجشنبه، 31 تير ماه ، 1389]

با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 4.5
تعداد آراء: 8


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir