منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
اسلام و مسیحیت
 

بسم الله الرحمن الرحيم

مباحثات و مشاجرات، بين مسيحيان و مسلمانان اتفاق جديدي نيست؛ اما در عصر حاضر اين مباحثات دارد تبديل به مخاصمات مي‌شود. علت اين امر دلايل متعددي دارد كه بحثي مستقل را مي‌طلبد.

آغاز هزاره سوم ميلادي، نظريه‌ي تضارب تمدنها را اثبات كرد و قهرا اديان در ايجاد تمدنهاي بشري نقشي محوري داشته‌اند. از اين رو تضارب تمدنها را مي‌توان به نوعي تضارب اديان دانست. هر چند جناب آقاي خاتمي در مقابل آن نظريه، نظريه‌ي گفتگوي تمدنها را مطرح كرد ولي اين نظريه تنها در حد يك طرح باقي ماند و هيچ اقدامي در جهت آن، حتي از سوي خود آقاي خاتمي انجام نگرفت. بجز تاسيس مركزي به همين نام، كه آن هم مركزي شد جهت تخصيص بوجه و بنگاه خيريه‌أي براي دوستان و آشنايان. تا اين تاريخ هم هيچ كاري نكرده‌اند. اكنون هم هر جايي براي سخنراني تشريف مي‌برند باز مي‌گويند گفتگوي تمدنها. هيچ كس هم نمي‌پرسد كه اين گفتگوي تمدنها تا كنون چه بازتاب و اثري در جوامع بين‌المللي داشته است؟ تضارب تمدنها را داريم به عينه لمس مي‌كنيم ولي گفتگوي تمدنها در عمل آمد؟ شكي نيست كه گفتگو در شرايط فعلي امري واجب است. اما گفتگو با چه منطقي؟ من حقم تو ناحقي؟!! يا گفتگو بر اساس احترام به عقايد و نقد علمي و منصفانه؟. آنچه آقاي خاتمي فرمود گفتگو بود ولي عملش، گفت نگو! بود.



19 سال پيش كه اديان و مذاهب مي‌خواندم، دوستي داشتم كه خدايش رحمت كند؛ به قدري انجيل خوانده بود كه آن را از حفظ داشت. روزي به من گفت: من حدود 32 تناقض از انجيل بيرون آوردم!. به او گفتم يعني در اين كتاب يك حرف حساب هم نيست؟!. اتفاقا آن بزرگوار هم پيرو انديشه‌ي گفت‌ و نگو بود و مرتب در حال مجادله و مباحثه با مسيحيان تا آنان را منقاد كند.

بديهي است هر كس نوشته‌أي را تنها براي ايراد گيري بخواند مي‌تواند هزاران ايراد بگيرد. يقينا هر متني بدون اشكال نيست؛ اما فرق است بين ايرادگيري‌ي علمي با ايرادگيري‌ي فرقه‌أي و احساسي. آنچه كه بنده در اين سنوات ديده‌ام بيشتر انتقادات از روي احساسات بوده تا از روي علم.

چندي پيش دوست عزيزي كتابي را تحت عنوان «پيامبر موعود در تورات و انجيل» برايم آورد تا مطالعه نمايم. ايشان فرمودند كه: از زمان چاپ اين كتاب اكثر مسيحيان آن را به تعداد زياد خريده و آتش زده‌اند. اين سخن مرا بر آن داشت تا كتاب را به دقت مطالعه نمايم.

پس از مطالعه به آن عزيز تلفن زدم و گفتم: بنده اگر جاي شما باشم اين كتاب را جمع مي‌كنم زيرا پر از اشكال است و صراحتا عرض نمايم كه آن گفتارتان، در مورد خريد اين كتاب از سوي مسيحيان و آتش زدن آن را قبول ندارم و به حساب بازار گرمي مي‌گذارم. اميدوارم اين سخن را جاي ديگر نگوييد و نوشته‌هايش را اصلاح كنيد زيرا مضحكه‌ي اهل مطالعه و فن خواهيد شد. ايشان قرار شد روزي تشريف بياورند تا اشكالات كتاب را عرض كنم؛ ولي خبري نشد كه نشد!!. جالب است؛ اول پنبه‌ي كتاب مقدس را مي‌زنيم و آن را كتابي محرف و مجعول معرفي مي‌كنيم و سپس مي‌خواهيم با استناد به جعليات! نبوت پيامبر اسلام(ص) را اثبات كنيم!!. گذشته از اين، بعضي آياتي كه از انجيل در آن كتاب استناد شده بود در هيچ انجيلي نيست و نمي‌دانم آن آيات را از كجا آورده‌اند.

متاسفانه از اين اظهار فضل‌ها در اين چند مدت بسيار زياد شده است. بنده خودم به نقد صحيح بدور از غرض‌ورزي اعتقاد دارم. نقدي كه بر اساس علم و دانش باشد نه از روي احساسات فرقه‌أي. همانگونه كه ما نقد غير علمي وغير منطقي بر اساس انصاف را در مورد مباني اسلام نمي‌پسنديم، نبايد عقايد ديگر اديان را غير علمي و احساساتي به نقد بكشيم.

متاسفانه بسيار مشاهده كرده‌ام كه نقادان مسلمان يا اصلا كتاب مقدس را نخوانده‌اند يا اگر خوانده‌اند از فلسفه‌ي ديني مسيحيت يا موسويت اطلاعي ندارند. در دوران تدريسم بارها گفته‌ام كه كسي تنها با خواندن كتاب مقدس مسيحيت شناس يا يهوديت شناس نمي‌شود؛ همانگونه كه كسي تنها به صرف خواندن قرآن مفتي نمي‌شود. هر ديني را بايد با عنايت و توجه به فلسفه‌ي اعتقادي‌اش مورد نقد قرار داد و اين امر ممكن نيست مگر آنكه از اهل علم آن دين كسب اطلاع كرد.

سال 75 كتابي نوشتم تحت عنوان «شرك، بنيانها و صورتها». پيش از چاپ؛ آن را به يكي از علماء دادم تا مطالعه كند و اگر اشكالي مشاهده كرد بگويد تا اصلاح و تكميل كنم. در آن كتاب بحثي داشتم تحت عنوان معناي لفظ «كلمه» در قرآن. در آن بخش گفته بودم كه يكي از معاني لفظ كلمه در قرآن «قانون» است. ايشان اين برداشت را تاييد كرد و گفت براي تكميل استنادات مي‌توانم به آيات اول «تورات» استناد كنم كه گفته:«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود». ابتدا تصور كردم اشتباه شنيده‌ام. عرض كردم اين آيه در كجاست؟ مجددا فرمودند آيات اول تورات است. شگفت زده ماندم. چگونه ممكن است كسي كه كتابي قطور در مورد «اديان و مذاهب» نوشته است چنين حرفي بزند. براي برطرف كردن شك خود چند بار آدرس آيات را پرسيدم به حدي كه ايشان از دستم عصباني شد. اين سخن فكرم را مغشوش كرد و سوالات فراواني برايم ايجاد شد از جمله اينكه چگونه ممكن است چنين شخصي كه در مورد اديان و مذاهب به عنوان استاد از او ياد مي‌شد فرق بين تورات، انجيل، عهد عتيق، عهد جديد، كتب انبياء و كتاب مقدس را نداند و بگويد در اول تورات چنين آيه‌أي آمده! در صورتي كه آن آيات؛ اول انجيل يوحنا است نه تورات.

بارها از برخي مسلمانان شنيده‌ام كه مي‌گويند زرتشتيان آتش‌پرستند؛ يا مسيحيان بت پرستند. زيرا در مقابل تمثال وصليب، كه ساخته‌ي دست بشر است تعظيم و تكريم مي‌كنند. اين ايرادات يا از روي ناآگاهي است يا مطلق‌گرايي‌هاي فرقه‌أي، زيرا ديگران نيز مي‌توانند مسلمانان را متهم به سنگ‌پرستي كنند. خانه‌ي كعبه كه خدا نيست، از سنگ ساخته شده و ساخته‌ي دست بشر است. بارها هم خراب شده و دوباره آن را ساخته‌اند. در صورتي كه هيچ مسلماني كعبه را خدا نمي‌داند. خانه‌ي كعبه تنها يك نماد و رويكردي براي عبادت است. آتش نيز براي زرتشتيان نمادي از روشنايي و گرماست و رويكردي است براي نيايش. صليب نيز براي يك مسيحي نمادي از فدا، عشق، محبت و رنج براي هدايت مردم است.

تا زماني كه منتقدين، نقد خود را بر اساس علم و انصاف استوار نسازند كاري از پيش نمي‌رود و بر تنشهاي موجود مي‌افزايد كه به هيچ وجه به مصلحت جوامع بشري نيست.

اكثر علماء مسلمان تصور مي‌كنند كه تنها اسلام است كه داراي علوم ديني است و اديان ديگر چيزي به عنوان علوم ديني ندارند. فلسفه و الهيات ديني فقط مختص اسلام است، آن هم در درون حوزه‌هاي علميه!! بقيه‌ي اديان چيزي ندارند! يك كتاب مقدس دارند كه آن هم محرف است!. در صورتي كه تمامي اديان چه ابراهيمي چه غير ابراهيمي، داراي الهياتي وسيع هستند.

اگر عينك تعصب و خودحق‌بيني مطلق را از چشم برداريم، خواهيم ديد كه در كتب مقدس معارف نوراني بسيار است. اما امان از اين تعصب. اجازه بدهيد كه تنها به دو مسئله، به طور خيلي خيلي اجمالي اشاره‌أي نمايم تا متوجه شويد كه آيا دچار كج‌فهمي هستيم يا نه.

آيا عيسي(ص) براي بخشايش گناهان ما به روي صليب رفت؟

پيامبران عموما سامي هستند و خداوند از بين اقوام سامي، اكثر پيامبران را از ميان قوم بني‌اسرائيل مبعوث كرده. خوشبختانه در اين مورد كسي اختلاف ندارد. تنها دو پيامبر از اين قوم نبودند كه يكي زرتشت است و ديگري پيامبر اسلام(ص). خداوند از زمان بعثت موسي(ص) شريعتش را عرضه كرد. احكام و دستوراتي كه منشاء پيدايش بسياري از تحولات شد. اما اين شريعت محدود و محصور در قوم بني‌اسرائيل باقي ماند و اقوام ديگر از آن محروم بودند. مي‌دانيد يهوديت دين تبليغي نيست، موروثي است. توجه كنيد؛ شريعت الهي در قوم بني‌اسرائيل محصور شده، تازه آن شريعت نيز در ميان قوم، تبديل به دكان و منشأيي براي سوء استفاده گرديده، در اين ميان كسي ظهور مي‌كند كه بشارت به ملكوت و بخشايش خداوند مي‌دهد. اگر قوم بني‌اسرائيل به عيسي(ص) ايمان مي‌آوردند و آخوندهاي قوم دست از دكان‌داري خود مي‌كشيدند و به گفته‌هاي عيسي(ص) گردن مي‌گذاشتند؛ اكنون عيسي(ص) يك پيامبر بني‌اسرائيل بود مانند بقيه‌ي انبياء. انديشه و تفكر نوراني عيسي(ص) محصور مي‌شد در قوم بني‌اسرائيل و از آن خارج نمي‌شد. اما به صليب كشيدن عيسي(ص) باعث شد كه معارف الهي از قوم بني‌اسرائيل خارج شود و راه را براي روشن كردن قلبهاي ديگر اقوام باز كند.

عيسي(ص) اگر بالاي صليب نمي‌رفت، درب ملكوت و رحمت خداوندي براي بشريت باز نمي‌شد. اگر عيسي(ص) بالاي صليب نمي‌رفت بنده و شما از معارف الهي بي‌اطلاع بوديم. اگر عيسي(ص) بالاي صليب نمي‌رفت محمدي(ص) ظهور نمي‌كرد.

به صليب كشيده شدن عيسي(ص) باعث شد كه نبوت از قوم بني‌اسرائيل خارج شود و اگر چنين نمي‌شد پيامبر اسلام(ص) ظهور نمي‌كرد. بنده و شماي مسلمان مديون به صليب رفتن عيسي(ص) هستيم و بايد براي اين نعمت شكرگذار باشيم.

آري عيسي(ص) بالاي صليب رفت بر آنكه درب ملكوت، بخشايش و رحمت بي‌منتهاي الهي را بر روي بشريت باز كند. اين حرف غلطي نيست، بستگي به نگاه دارد. نگاهي منصفانه و بدور از اغراض فرقه‌أي.

آيا عيسي(ص) فرزند خداوند است؟

اگر منظور از اين كلام آن است كه عيسي(ص) بوجود آمده از همخوابگي خداوند با مريم مقدس(س) است، سخني ناصواب است. و تصور نمي‌كنم مسيحيان نيز بدان معتقد باشند. عيسي(ص) مولود اراده‌ي الهي است كه در رحم باكره‌أي قرار گرفت تا نشانه‌أي از خدا باشد. اين كلام قرآن است كه عيسي(ص) نشانه‌أي براي مردم است. «آية للناس و رحمه منا» را بكار برده. توجه كنيد، نشانه (آيت) بايد بيان كننده‌ي مقصد باشد. يعني بايد با ديدن نشانه به ماهيت مقصد پي برد. عيسي نشانه‌ي خداوند است. اين را انجيل نمي‌گويد. قرآن مي‌گويد. در عرفان اسلامي داريم كه اگر مي‌خواهيد خدا را بشناسيد به چهره‌ي عالمي رباني نظر اندازيد. يك عالم رباني بايد مظهر صفات خدا باشد تا با نظر انداختن به روش و منش او خدا را شناخت. عيسي(ص) مظهر عيني صفات خدا بود و اگر كسي منكر اين شود، منكر قرآن شده. آية الله و تنها آية الله عيسي(ص) بود و هست و خواهد بود. اين لفظ بسيار بزرگي است. خداوند در ميان اين تعداد پيامبر، تنها عيسي(ص) را آيت خود مي‌داند. حتي پيامبر اسلام(ص) آية الله نيست. توجه كنيد؛ عيسي(ص) مظهر عيني صفات الهي است. خداوند را مي‌خواهيد بشناسيد؟ به روش و منش عيسي(ص) بنگريد، خدا را خواهيد شناخت. عيسي(ص) فرزند نسبي خدا نيست كه فرزند سببي خداست و خدا پدر نسبي عيسي(ص) نيست كه پدر سببي اوست. نه تنها پدر سببي او كه پدر سببي ابناء بشر. عيسي(ص) به مردم آموخت تا فرزند خدا شوند، به اين معنا كه ارتباط انسان با خدا بايد بر اساس ارتباط فرزند با پدر باشد. زيرا خدا محبت و عشق مطلق است. توبيخات او نيز از بابت محبت و عشق است. براي آنكه مطلب روشن‌تر شود اجازه دهيد سخني از اميرالمؤمنين(ع) نقل كنم كه در مورد ارتباط مردمان با خدا و روش عبادت بيان كرده، كه اگر نيك بنگريم برگرفته از رهنمايي عيسي(ص) است. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد:«از ترس خدا عبادت نكنيد زيرا اين پرستش متعلق به بندگان و بردگان است. به طمع بهشت و فرار از جهنم، خدا را عبادت نكنيد كه آن پرستش كاسبكاران است. خدا را عبادت كنيد بخاطر خود او كه اين عبادت مؤمنان است». عيسي(ص) نيز همين را گفته است. نگاهتان را تغيير دهيد، به عوض آنكه خدا را در مقامي دست‌نايافتني قرار دهيد؛ اورا پدر خود بپنداريد، آنگاه خواهيد ديد كه معني «اقرب اليكم من حبل الوريد» يعني چه. البته توضيح در اين خصوص بسيار است كه در حوصله‌ي اين مجلس نيست و آن را به وقت ديگري وامي‌گذارم. اما در مجموع، اگر بقول سهراب سپهري، چشم را بشوييم و جور ديگري نگاه كنيم، متوجه مي‌شويم كه هيچ اشكال و اختلافي در بين نيست. اما بايد چشم را شست و اميدوارم چنين جسارتي را داشته باشيم.

علي أي حال اظهار نظر كردن در مورد اديان كار ساده‌أي نيست كه هر كسي با خواندن يك كتاب مقدس، دين شناس شود. صراحتا بگويم كه اكثر حضراتي كه در مورد اديان مسيحيت، يهوديت، زرتشت يا ديگر اديان اظهار نظر مي‌كنند در عمر خود حتي يك بار هم در مراسم ديني پيروان ديگر اديان شركت نكرده‌اند. تحقيق علمي اين نيست كه در خانه بنشينيم و چهار تا كتاب ورق بزنيم و بعد بنويسيم: بله ما استنباط فرموديم كه اين موضوع غلط است. بايد رفت در بين پيروان ديگر اديان زندگي كرد، معاشرت نمود، اللهيات، فلسفه و تاريخ صحيح آن را ياد گرفت، سپس بدون تعصب سخن گفت. اگر چنين كرديم خواهيم ديد كه اديان با هم هيچ فرقي ندارند. همه داراي زيباييهايي هستند كه بايد خود را به آن آراست. آنچه كه از همه ارزشمند‌تر است انسان بودن و انسان زيستن است. بشري كه انسانيت نداشته باشد، به هر دين و آييني كه باشد، مايه‌ي عذاب نزديكانش خواهد بود.

از اين گذشته هر عقيده‌اي، تاثيري فردي و اجتماعي دارد. اكثر مردم وقت و فرصت مطالعه و تحقيق در مورد اديان و مذاهب را ندارند، نگاه مي‌كنند به رفتار و عملكرد رهبران مذهبي و پيروان هر دين، سپس قضاوت مي‌كنند. اكنون اين يك روش متداول در بين اقشار مردمي است كه وقت يا فرصت تحقيق دين را ندارند. البته اين موضوع مربوط به دين تنها نيست. در علوم ديگر نيز صادق است. مثلا اگر بيمار شويد، ترجيح مي‌دهيد نزد طبيبي برويد كه هم حاذق باشد هم خوش رو. بنده بسيار ديده‌ام كه اكثرا اطباء خوش‌رو مراجعين بسيار دارند. خب حالا حساب كنيد، وقتي افرادي به نام اسلام با صوت قرآن سر يك انسان را در مقابل دوربين گوش تا گوش مي‌برند و سر بريده را در دست گرفته و فرياد الله اكبر سر مي‌دهند، كساني كه در غرب نشسته‌اند و اين صحنه‌هاي وحشيانه را آن هم در عصر ارتباطات مي‌بينند، مي‌خواهيم چه برداشتي در مورد اسلام و مسلمانان كنند؟. تاسف بارتر اينكه علماء مذهبي مسلمان، حتي يك اطلاعيه‌ي صريح و قاطع در محكوميت آن جنايات صادر نكردند. اين سكوت، از ديد يك شهروند عادي غربي چه معنايي را دارد؟. اگر مي‌گويند دين اسلام في‌النفسه تروريست پرور است، بيخود سينه ندرانيد. چون آن كسي كه چنين مي‌گويد، حق دارد. ظهور و مظهر اسلام را دارد مي‌بيند. حالا شما كتاب و مقاله بنويس، تاثيري ندارد. اثر دوصد گفته، چون نيم كردار نيست.

در عصر حاضر، اسلام مورد هجمه‌ي شديد قرار گرفته. نه از سوي مسيحيان يا يهوديان و يا غيره؛ بلكه از سوي مسلماناني خشك‌مغز و متعصب كه با اعمال ناصحيح خود دارند ريشه‌ي اسلام را مي‌زنند. چهره‌أي كه اين به ظاهر مسلمانان از اسلام به نمايش گذاشتند، ديد بسياري از پيروان ديگر اديان را نسبت به اسلام منفي كرده است. در اين ميان به جاي آنكه تمام سعي خود را بكار ببنديم تا جلوي سوء استفاده‌ها و زشت و خشن نماياندن اسلام را بگيريم، يك عده (كه برخي‌شان هم اتفاقا افرادي دلسوز هستند) بحث‌شان اين است كه در انجيل يك جا گفته يهودا پس از آنكه محل مسيح(ص) را فاش كرد، خودكشي كرد؛ جاي ديگر گفته زمين خورد و مرد!!. نتيجه اينكه انجيل محرف است!!. خسته نباشيد. مشكل جوامع اسلامي در شرایط کنونی اين مباحث نيست.

جهان در عصر حاضر عموما در پي آرامش است، آرامشي فردي و اجتماعي. يقينا مردم از قانون و انديشه‌أي پيروي خواهند كرد كه آن آرامش را به او هديه كند. آيا با رفتاري كه ما مسلمانان از خود نشان داديم قادريم ادعا كنيم چنين آرامشي را مي‌توانيم هديه كنيم؟ صراحتا مي‌گويم نه. چون اسلام را ملوث كرده‌ايم. تمامي كساني كه در مقابل اعمال ضد انساني‌ي عده‌أي مسلمان نما سكوت كردند مسئولند.

تا ديروز در تعريف دين مي‌گفتيم: دين يعني قانوني كه خداوند براي زندگي بهتر و آسايش بيشتر براي بشر تشريع كرده است. اسلام، دين كاملي است. خب زندگي كه بهتر نشد، تازه مسلمان مترادف با تروريسم شد. اين كار را كه كرد؟ مسيحي و يهودي؟. نه عزيز من، خودمان كرديم. ما معتقديم كه اسلام ديني است بر اساس منطق و عقلانيت. پرواضح است كسي كه به خشونت روي مي‌اورد داراي منطق قوي نيست و براي آنكه عقيده‌اش را تحميل كند به رفتار نامعقول دست مي‌زند. اما كسي كه داراي منطقي قوي است احتياجي به رفتار نامعقول ندارد.

منصفانه نگاه كنيد. در زماني كه آن جريان كاريكاتورها كه گفتند كاريكاتور پيامبر اسلام(ص) است پيش آمد، ببينيد يك عده چه رفتاري از خود نشان دادند. ريختند، شكستند، آتش زدند و اسمش را هم گذاشتند اعتراض. و بعضا «خشم مقدس!!». اين اعتراض بود؟!. برخي به خود پيامبر(ص) يا ائمه(ع) رودررو فحش مي‌دادند. پيامبر به عوض غيض كردن محبت مي‌كرد، لبخند مي‌زد. بعضي كاسه‌ي داغتر از آش مي‌شوند.

توهين شده؟ درست. اعتراض بايد كرد؟ درست. ولي شكستن و آتش زدن نشان دهنده‌ي تحجر و عدم منطق است. در عصر حاضر اعتراض كردن شكل متمدانه‌أي به خود گرفته. نگاه كنيد ببينيد اين رفتارهاي خشونت‌آميز در چه كشورهايي انجام گرفته. جالب اينكه در اكثر كشورهاي عربي هيچ تظاهراتي انجام نشد. تنها در اعتراض، برخي كالاهاي غربي را مردم تحريم كردند. عربستان و كشورهاي خليج كه اولي‌تر از ما بودند براي عصبانيت، آيا يك نفر رفت جلوي يك سفارتخانه يك فرياد بزند؟.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما. زماني كه فردي، دسته‌أي، گروهي؛ سخني، فحشي، هتاكي‌أي از روي جهالتش مي‌گويد و مي‌كند؛ من پيرو قرآن نبايد يقه‌ چاك كنم و مشت و لگد بزنم. بايد بگويم: خدا پدرت را بيامرزد، خداحافظ شما. (قالوا سلاما). اين حرف بنده نيست، حرف قرآن است. آقاياني كه مي‌گوييد: درد اسلام داريد؛ چرا برخلاف قرآن رفتار مي‌كنيد؟ اگر اشكالي يا انتقادي را طرح مي‌كنند، بحثش جداست. بايد با منطق پاسخ گفت. اما مشكل اينجاست كه منطقي در كار نيست. بسيار از ابوابي كه در دين داريم چه در ميان اهل سنت چه شيعه من‌درآوردي است. منطق من‌درآوردي آخرش معلوم است. بايد براي دفاع از خود به خشونت روي آورد. در غير اين صورت محكوم به نابودي است. زيرا عقلانيتي در آن وجود ندارد. يك سري آسمان ريسمان بافتن است. مشخص است كه براي حفظ عقايد غير عقلاني و غير منطقي، بايد به زور پناه برد. اگر زنده باشم به يك‌يك موارد آن خواهم پرداخت.

زماني كه معزالدين، خلافت فاطمي را در مصر تاسيس كرد، وقتي كه به شهر قاهره وارد شد به او گفتند كه شما نسبتان به چه كسي مي‌رسد و اجداد و نياكان شما كيست. زيرا فاطميان مدعي بودند كه از فرزندان فاطمه دختر پيامبر اكرم(ص) هستند. از اين رو خود را فاطمي مي‌خواندند. معزالدين جلسه‌أي ترتيب داد و بزرگان قبايل را جمع كرد تا نسب و اجدادش را معرفي كند. زماني كه همه جمع شدند، معزالدين شمشير خود را از نيام بيرون كشيد و آن را به اهتزاز درآورد و گفت: اين است نسب من! سپس مشتي سكه‌ي طلا بر روي شمشير ريخت و گفت: اين هم اجداد و نياكان من مي‌باشند!!. حاضرين هم گفتند: شنيديم و فهميديم و مطيع و فرمانبردار شما مي‌باشيم!!. منطق و استدلالهايي كه اين حضرات مي‌كنند مانند منطق و استدلال خليفه‌ي فاطمي است. ولي مطمئن باشند كه ما نمي‌گويم: شنيديم و فهميديم و مطيع و فرمانبرداريم.

انديشه‌أي كه بر اساس منطق صحيح، عقلانيت و انسانيت استوار نباشد در نهايت محكوم به نابودي است. هر چند سعي كند به زور سرنيزه خود را چند صباحي روي پا نگاه دارد. دوستانه و از سر دلسوزي مي‌گويم: بخود آييد و افكار و رفتارتان را اصلاح نماييد. برخلاف ادعايي كه داريد، هيچ يك از گفتار و عملتان مطابق شريعت قرآن و اسلام نيست. و براي يك‌يك آن دليل محكمي دارم كه در جايش خواهم گفت.

خداوندا به ما چشمي باز، قلبي سليم، و انديشه‌أي پاك عنايت كن تا مخلوقاتت را دوست داشته باشيم.

بخشي از سخنراني آية الله معصومي تهراني

 



کلمات کليدي :

ارسال شده در مورخه : جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 وضعیت دگرمذهبان ایرانی  [شنبه، 20 آذر ماه ، 1395]
 برابري ديني  [دوشنبه، 26 مهر ماه ، 1395]
 تأملی بر غقلت‌هايمان  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 چرا داعش تا ديروز محارب نبود؟؟  [يكشنبه، 19 بهمن ماه ، 1393]
 ماحصل تقدس‌گرایی؛ انسداد فکری و تروریزم م  [پنجشنبه، 15 آبان ماه ، 1393]
 دعوتنامه  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 حقوق زن از دیدگاه قرآن  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 عصمت چيست و معصوم كيست؟  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 بحثي اجمالي در خصوص معراج پيامبر اسلام(ص)  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 مبحثي پيرامون صلوات بر پيامبر(ص) و آل او  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]

با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir